❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هرگز فراموش نخواهم کرد که «برای داشتن تو ، دلی را به دریا زدم ، که از آب واهمه داشت …»
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
می ترسم از نبودنت و از بودنت بیشتر نداشتن تو ویرانم می کند و داشتنت متوقفم وقتی نیستی کسی را نمی خواهم و وقتی هستی تورا می خواهم خداحافظی ات به جنونم می کشاند و سلامت به پریشانی بی تو دلتنگم و با تو بی قرار بی تو خسته ام و با تو در فرار در خیال من بمان...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
فقط..... فقط......دلم...... دل کوچیکم.......توی این هیاهوی شهر........بین این همه ادم های جور واجور..... هوای....تو رو..... تویی که پیشه ات مهربونیه........ کرده.......
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ﮔﺎﻫـی ﺣﺘـی ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﻧـﮕﺎﻩﮐـﻨـــﻢ ، ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺟـﺎﻡ ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ.... !؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خیلی ازش خوشش میاد...خلاصه هر کاری می کنه که دل پسره رو بدست بیاره ، پسره اعتنایی نمیکنه... چرا؟؟؟ چون فکر میکنه همه دخترا مثه همن... ازقصه ها شنیده بوده که دخترا بی وفان... خلاصه می گذره سه چهار روز و پسره هم دل میده به دختره... خلاصه باهم دوس میشن و این دوستی می کشه تا یک سال ، دوسال ، سه سال ، چهار و پنج... همینطوری باهم بزرگ میشن... خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوست بودن ، پسره به دختره میگه : چقدردوستم داری؟؟؟ دختره با مکث زیاد میگه : فکرنکنم اندازه ای داشته باشه! پسره میگه : مگه میشه آدم هیچ عشقشو دوس نداشته باشه؟؟؟ دختره میگه : نه...نه اینکه دوستت ندارم ، اندازه نداره... دختره از پسره می پرسه : توچی؟؟؟تو چقدر منو دوس داری؟؟؟ پسره هم مکث زیاد میکنه ، میگه... میگه : خیلی دوستت دارم...بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی... روزها میگذره...شب ها می گذره...پسره یه فکری به نظرش میرسه...میگه : میخوام این فکر رو عملی کنم... می خواس عشق خودشو امتحان کنه... تا اینکه یه روز میرسه بهش میگه...بهش میگه : من یه بیماری دارم که فکر نکنم تا چند روز دیگه بیشتر دووم بیارم...!(ادامه ديدگاه)
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چه رنگی.. چه چشمانی.. گویا رنگین کمان هفت رنگست ..درونش عشق و مهربانی موج میزند ..موجی عظیم که سراسر وجودم را در خود میکشد.. دوست دارم درون این موج غرق شوم.. ویران میکند غصه هایم را این چشم های جادویی.. ولی امان از سیلی که درون چشمانت بیوفتد ..دلم میریزدقلبم به درد می آید ..وقتی چشمانت تر میشوند نمیخواهم چشمه ی جوشان چشمت هرگز سرازیر شود... میترسم درون سیلابش حل شوم.....