❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تعجب نکن اگر شعر تازه ای برای تو نمی نویسم !
هیچ مدادی ، وقتی خیس میشود … نمی نویسد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در من ترانه های قشنگی نشسته اند انگار از نشستن ِ بیهوده خسته اند انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان حالا به من رسیده و در من نشسته اند ... من باز گیج می شوم از موج واژه ها این بغضهای تازه که در من شکسته اند من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
با نام ِ سبز ِ تو اِنگار ، کالسکه ی بهار از راه می رسد ... آنگاه گلواژه ی طراوت و زیبایی را از نو باید نوشت . ای آرزوی وصل ! در نام ِ تو کدام راز ، نهفته ست ؟؛ گویی تلاوت ِ نامَت صحرای خشک را سرسبز می کند و کام ِ کویری را سیراب .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دل ِ مردابی ِ من در سکوت و شب ِ بیهودگی اش می شود ، هی تکرار ... کاش نیلوفر ِ ناز هودج ِ آبی زیبایش را بر سویدای ِ دلم می گسترد ؛ شبح ِ تنهایی تا فراسوی افق گم می شد و شب ِ تیره ی این مرداب جشنی از نور و چراغانی بر پا می کرد ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خدای من ای آرام قلبم برای اینکه بدانی دوستت دارم در " مسلخ مهر " نفسم را ، امروز به قربانگاه مي برم جز این از من چه می خواهی ؟!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خود را ارزان نفروشیم ، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند : قیمت = خدا.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دلم به حال کسی می سوزد که آدرس کوچه ی کودکانه هایش را فراموش کرده باشد.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خوابِ اصحــاب کهــف ،
يک شوخي ست !
در سرزمينِ من،
يک روز هم که بخوابي
از يـــــاد مي روي ...!..•●●♥♥
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به حال ستاره هایی اشک می ریزم که برای درخشیدن ، حاضر به همبستری با سیاهی اند.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یادمه وقتی بهم رسیدیم تو زمینی بودی و هم رنگ خاک من آسمونی بودم و هم سازه باد تو به من راه رفتن با کفش های گلی روی اسفالت رو یاد دادی و پرواز را از...بیشتر من آموختی ….. هرچند نیمه کاره روزی بالهایم را برای تجربه کردن آغوش آسمان قرض گرفتی و جاش قول دادی کفشهایت را به من بدهی…!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
salam be hameye dustaye golam ,zohre hamegi bekheir