❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم باز هم برايت مينويسم از لحظه ضيافت من و دل كه در آن جاي تو خالي بود و باز هم برايت مينويسم از عطش ديدار ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم باز هم برايت مينويسم از لحظه ضيافت من و دل كه در آن جاي تو خالي بود و باز هم برايت مينويسم از عطش ديدار ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
روزها در گرو تاریکی، دجله خالی شده از هر نیکی، پس چه گفتی سهراب ؟؟ و خدایی که در این نزدیکی ..؟!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چشم هایم را می بندم، زمان را متوقف می کنم، مسافت ها را از بین می برم، و تو را تا ابـــــــد در آغوش می گیرم، دلم برای آغوش گرفتنت تنـــــــــــــــــــگ است ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ای کاش قلب ها در چهره ها بودند!!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
پائيز، اي مسافر خاك آلود
در دامنت چه چيز نهان داري
جز برگ هاي مرده و خشكيده
ديگر چه ثروتي به جهان داري؟
جز غم چه مي دهد به دل شاعر
سنگين غروب تيره و خاموشت؟
جز سردي...بیشتر و ملال چه مي بخشد
بر جان دردمند من آغوشت؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
مامان بزرگم نذر کرده بود من دانشگاه قبول بشم 30 جز قرآن و بخونه .
من دانشگاه قبول شدم 2 جز بیشتر نخوند
بهش میگم عزیز فقط 2 جز خوندی که!
میگه اون رشته ای که تو قبول شدی...بیشتر همین 2 جزئشم زیاده ./
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من زندگيم را ،
چون نان هاي خرد مي خورم .
تا زنده بمانم .
هر چند زندگي ،
چون باد در ميان شاخه هاي لخت وجود من ،
صد پاره گشته است .
اما هنوز هم به پنجره مي پاشد ،
نبض حيات...بیشتر را .
اي بنفش جاويدان !
آن باد هاي پاره پاره زندگاني من است
كه مي ميرد هر روز آمدنت را
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سلام به همه ي دوستاي گلم صبح همگي بخير...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
وقتي از مادر متولد شدم..صدايي در گوشم طنين انداخت که بعد از اين با تو خواهم بود. به او گفتم تو کيستي؟ گفت :غم! فکر کردم غم عروسکي خواهد بود که من بعدها با اون بازي خواهم...بیشتر کرد. ولي بعدها فهميدم!! که من عروسک ي هستم در دستان غم !!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
از ترس مجازات ، افکار عریانش را حجاب پوشاند
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
همیشه میگفت تو نیمه گم شده من هستی؛ وقتی ترکم کرد فهمیدم که از شوق پیدا کردن نیمه گم شدهاش, خودش را گم کرد!