❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤ دیگـر صدایمــ نکـن بعـد از این همـه سال عشق یک طـرفه عاشقـی همــ از یادمــ رفـت گفتـی باید همـه چیـز مـنطقـی بـاشد گفتمــ عاشق مـنطـق نـمی شناسد گفتـی عشق بـی مـفهومــ است بـاید دوست داشت ... گفتمــ اگر دوستمــ داشتـه بـاشی بـرایمــ کافـی ست امـا دوست داشتـن همــ منـطق داشت ... آه ... می خواهمــ بـار این عشق را زمین بگذارمــ خستـه امــ ... عـشق زده ... رنجـور ... تـنهــا ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دوبــاره تکـــرار نکن ، خستـــه تر از آنــم که منتظر پــایــانش باشـــم ! سالــهاستـــ بی قصــه میخــوابــم ... من کــه هیچ / کلــاغ قصه هم از شنیدن " یکی بود ، آن یکی گور به گور بود " عــاصی شده -
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زیاده خواه نیستم جاده ی شمال یک کلبه ی جنگلی یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی کمی هیزم کمی آتش مهِ جنگلی کمی تاریکی ِ محض کمی مستی کمی مهتاب برای حال...بیشتر بیشتر ... چند نخ ِ سیگار و بوی یـار و بوی یـار و بوی یـار