بیا با هم بخوابیم
تو سرت ُ بزار رو سینه هام
روی این کویر سوخته
که شده تشنه گیسو های آشفته
بزار زلفات لمسش کنه
چشات بشه باغبون
اشکات آبش بده
زلفات ریشه بندازه
این کویر بشه پر از گندمک های تازه
آخ این گندمزار چه خوب تاب میخوره
بزار بیشتر کولر گازی بوزه
بادها نقطه سیبل حرفام ِ
تو بازو هام ُ بیشتر گاز بگیر
من توی بودنت بیشتر خفه شم
جفت گیری کنیم
لبام با لبات
دستام تو دستات
چشام تو چشات
همدیگر رو بکُشیم
همدیگر رو که نه ، تو من ُ
چشای من هنوز واسه یک قتل ، جای درد داره
مث اون سفید بردی که لکه ننگ می چسبونن بهش
دارم کم کم سیاه میشم
زیر این واژه ها
افسوس که نمی دونم
میدونستی
این روزها ، کمتر دچار حادثه فراموشی میشم