Kimiya va
یارو تو خیابون ماشین زده بهش پهن شده کف آسفالت، رفتم دستش رو بگیرم بلندش کنم از رو زمین، می گه «قربونت تو همین حالت یه عکس ازم بگیر می خوام بذارم تو [!] بوک!» خدایاااا چرا دنیا نابود نشد ؟!!
Kimiya va
به سلامـتی کسی که نمی شناستت اما نوشته هاتو میخونه تا از درونت با خبر بشه و زیرش لایک میزنه ونظرمیده نه واسه اینکه خوشـش اومده… واسه اینکه بهت بفهمونه که تنهـــــا نیستی…
Kimiya va
بالشــــت خودم را ترجیــــح میدهــــم، چــرا که شانه های امـــروزی مثل بالشـــت های مسافـــرخانه اند، خوب میدانـــم سـرهای زیـادی را تکیــه گاه بودنــد!
Kimiya va
اعتراف میکنم این روزا فراموشی گرفتم....
Kimiya va
دردیعنی مرورمسیج هایی ک ی روزی باورشان داشتی وامروزبه دروغ بودنشان ایمان آوردی
Kimiya va
چـقدر سخته وقتی همه سراغ کسی رو ازت میگیرن که فقط تو میدونی که دیگـه نیست … سخت ترش وقتیه که مجبوری لبخند بزنی و بگی : خوبه !
Kimiya va
به خود احترام می گذارم... یک چای داغ می ریزم، داخل زیباترین بشقاب خانه یک دانه شیرینی می گذارم، همراه یک آهنگ دلنشین به خود می گویم: " بفـــــــــرمایید! چایتان سرد نشود! " و از تمـــــــــــــــام تنهــــــــاییم لذت می برم!
Kimiya va
گره کور ... دل اگر بستـــی ، مُحکم نبند ... مُواظِب باش ، گره کور نزنی ... روزی ... او میـــــــــرود ... و تو میــــــمانی و یک گره کور ... !!
Kimiya va
آدمی که میخواهد برود ، میرود ... داد نمیزند که من دارم میروم ... آدمی که رفتنش را داد میزند ؛ نمیخواهد برود ... داد میزند که نگذارند برود ...
Kimiya va
خدایا... ازتجربه تنهاییت برایم بگو این روزهاسر تا پا گوشم.
Kimiya va
خدا مرحم تمام دردهاست هرچه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای میگیرد . . .