Kimiya va
سوت پایان را بزن من حریف هرزگی تو و احمق بودن خودم نمی شوم . . .
Kimiya va
” او رفت ” . و این خود شعر بلندی است …
Kimiya va
جایت خالی..... کاش بودی این روزها را میدیدی... من هنوز هم نمیتوانم با کسی جز تو باشم تندخو شده ام... کسی مرا نمیخواهد.......
Kimiya va
تو هم برو ... مبادا از آنهایی که مرا تنها گذاشتند جا بمانی ...
Kimiya va
تمام امید دلم را به این جمله پوچ بسته ام : او هنوز به من فکر می کند،می دانم.
Kimiya va
حس آن ته سیگار مچاله حس آن شاخه شکسته روی زمین حس بیمار در کما رفته حس آن بره که گرگ نشسته برایش به کمین حس تنهایی و رخوت حس جان دادن تو خلوت حس مرگ دارم امشب !
Kimiya va
وقتی فکر میکنی دیگه نمی خواد تورو ،بعد یه اس ام اس واست میاد " میخوامت واسه همیشه " کنار خودم بمون...
Kimiya va
Sade begam...delam kheyli gerefte. mojezash dare az cheshmam ghatre ghatre micheke.