سرمربي پرسپوليس گفت: پيروزي مقابل نفت آبادان را به هواداران تقديم ميکنم
حميد استيلي پس از برتري سه بر يک تيمش مقابل نفت آبادان گفت: اين برد را به هواداران تقديم ميکنم. آنها را در اين مدت خيلي اذيت کرديم و اميدوارم اين پيروزي هديه کوچکي براي آنها باشد.
اين مربي گفت: هواداران در اين مسابقه از دقيقه يک تا 90 کنار ما بودند و اين پيروزي براي آنها است. اميدوارم در ادامه بهتر شويم چرا که تيم متعلق به مردم است و من هم هر چيزي که دارم از مردم است.
وي ادامه داد: از نفت و مربياش به خاطر بازي خوبي که انجام دادند تشکر ميکنم. پيرواني هميشه تيمهاي خوب با بازيکنان خوبي به فوتبال ما تحويل داده است.
استيلي تأکيد کرد: دو نيمه متفاوت را شاهد بوديم. ما در اين مسابقه خيلي تحت فشار بوديم البته براي اينکه به شکل واقعي خود برسيم هنوز کار داريم.
وي در مورد غيبت کريمي و گلهاي جواد کاظميان گفت: کريمي يکي از مهرههاي تأثيرگذار است و اگر بازي ميکرد نتيجه بهتري ميگرفتيم اما تيمي موفق است که بر پايه کارهاي تاکتيکي بازي کند و پرسپوليس در اين ديدار اين گونه بازي کرد. کاظميان هم سه گل زد اما قطعا بازيکنان هم به او پاس گل دادند و مجموع تيم خوب بود.
وي در پاسخ به اين سوال که آيا به ترکيب ايدهآل رسيدهايد گفت: روز به روز هماهنگتر ميشويم اما هنوز در 20 دقيقه پاياني بازيها مشکل داريم سعي ميکنيم آن را حل کنيم. در اين مسابقه هم ديديد که بازي با توپ ما بهتر از بازيهاي قبل بود.
استيلي در مورد عملکرد خط دفاع گفت: در اين منطقه خوب بوديم اما اشتباهاتي هم داشتيم که بايد با تمرين آنها را رفع کرديم. نصرتي يکي از بهترين مدافعان ايران است و با بيش از 50 بازي ملي ميتواند در چهار پست بازي کند. نورمحمدي هم شرايط خوبي داشت و اضافه شدن شيث ميتواند استحکام دفاع را بيشتر کند.
وي در مورد ليست تيم ملي تأکيد کرد: بايد به نظر کيروش احترام بگذاريم. معتقدم بازي کردن در پرسپوليس کمتر از تيم ملي نيست. اگر جايگاه ما در جدول بهتر شود بازيکنان بيشتري هم دعوت ميشوند.
سرمربي پرسپوليس در مورد مصاحبه قلعهنويي و حمايت از وي گفت: امير بچه محله ما است حتي مردم هم او را دوست دارند. هدفگذاري ما براي قهرماني است اما قلعهنويي هم يک جوانمرد است و هميشه از کساني که تحت فشار هستند حمايت ميکنند و آنهايي که زمين ميخورند
از اتفاق روز 5 شهریور مطلع باشید و به دیگران هم خبر دهید. امسال را به خاطر بسپارید .. ... روز 5 شهریور تمام دنیا در انتظار …… کره مریخ به بالاترین درجه درخشش دراسمان شب در 5 شهریور خواهد رسید اون به اندازه کره ماه تمام بزرگ با چشم غیر مسلح به نظر خواهد رسید این وقتی است که در روز 5 شهریور کره مریخ به فاصله 634 مایلی خود به زمین میرسد. حتما در راس ساعت 12:30 بعد از ظهر ( نیمه شب) آسمان را تماشا کنید . به نظر خواهد رسید که آسمان دو ماه دارد !!! این امر 1200 سال دیگر دوباره اتفاق خواهد افتاد این لحظه را با دوستان خود شریک شوید زیرا هیچکس زنده ای دوباره این اتفاق را نخواهد دید [لينک]
روزی ملا نصر الدین از مرد زشت و بد قیافه ای پرسید: اسمت چیست؟؟؟؟ مرد جواب داد: آدم.... ملا نصرالدین گفت: خدا پدرت را بیامرزد که این اسم را برایت انتخاب کرده و گرنه بااین قیافه از کجا می فهمیدیم که تو آدمی....
سگی در برابر یک دکان قصابی ایستاده بود و چهار چشمی به قصاب زل می زد
قصاب سگی را دید که به طرف مغازه اش نگاه می کرد. تلاش کرد که دورش کند، اما متوجه شد که سگ کاغذی را در دهان دارد.کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین"۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتادسگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید.با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد.سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت.صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید.اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟
این سگ یه نابغه است.
این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی عاقل اندر صفیه به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟
این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!
نتیجه اخلاقی :
اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.
دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است.
سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.
پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های خودمان را بدانیم...
دوستت تو اتاق خوابه آروم درو باز کن.اسپیکر و بذار تو اتاق درو ببند.بعد برو بیرون ضبط و روشن کن صدا رو تا ته زیاد کن…
اگه سکته نکنه حداقل یکم می ترسه می خندین.
داری با دوستت چت می کنی بعد همه کلمه هاتو بچسبون به هم.اصلا اسپیس نزن.
خیلی حال میده
تو خیابون محکم بزنی پس کله یکی و تا برگشت بگی:وااااااااااای ببخشید فکر کردم رفیقمی
مردم آزاری ینی بری سر کلاس بگی با فلانی کار دارم، استاد میگه چیکارش داری ، میگی مامانش واسش لقمه گرفته، گفته بیام بش بدم
یه قوطی پودر لباسشویی تهیه کنید، ته قوطی دوتا مقوا هست که روی هم چسبوندن که محتوی توش بیرون نریزه تنها کاری که باید بکنید اینه که با چاقو این دو تارو از هم جدا کنید جوری که اگه بلندش کنید از زمین، همش خالی شه زیرش خوب حالا برید این قوطی رو بزاری رو یخچال یا یه جای بلند مثلا هود و برید منتظر باشید یکی بیاد برش داره و همش خالی شه روی سرو کلش و زمین و چند تا فحش به خودشو کارخونه سازندشو و زمین و زمان بده!
توی هرفرصتی قوطی ها و بطری های نوشابه گاز دار را تکون بدین و بعد بذارین یکی دیگه در اونو باز کنه
وتی با دوستتون دارین غذا میخورین خودتونو بزنین به خفگی و از دوستتون بخواین براتون آب بیاره، وقتی رفت تو آشپزخونه، شماهم اون سوسک خوشگله رو که از قبل آماده کردین رو وسط غذاش جاسازی کنین.
به خدا سوگند، اگر ” لیوان شیشه ای ” را در دست راستم و ” لیوان یک بار مصرف ” را در دست چپم بگذارند، باز در یخچال را باز می کنم و با شیشه آب می خورم.
وقتی یه نفر با تریپ درست و حسابی کنار خیابون منتظره کسیه از جلوش رد شی و یه سکه بندازی جلوش
وقتی یه گدا میادو بهت التماس میکنه که بهش کمک کنی، جلوی چشمش یه اسکناس بنداز تو صندوق صداقات و به طرف بگو برو کمیته بگیر
اتوبوس که جلوی پات وایساد تا بری سوارش بشی پات بذار روی رکابش و بند کفشت محکم کن. بعد بگو: ممنونم… دستت درد نکنه… برو
وقتی از کنار یه مغازه رد میشی برو دم درش و به فروشنده بگو: آقا! در ببندم؟
سوار موتور که هستی برو کنار اتوبوس واحد که پشت چراغ قرمز وایساده و با مشت بزن به بدنه اش! داد بزن: “در عقب باز کن چهارتا مسافر بیان بالا. ثواب داره!”
از دوستت سر کلاس با خواهش خود نویس جدید وگرونش و بگیر بعد بهش تکه تکه هاشو جدا از هم بده
از بغلی پاک کنش و بگیر و توش چندتا نوک مداد اتود بکن و بهش بده وقتی می خواد یک چیزی و پاک کنه قیافش دیدنیه
توی مهمونی وقتی مطمئن شدید که صاحبخونه نیست، یه وسیله برقی مثل پنکه رو بزنید به پریز تلفن
با دوستتان برید سونا، استخر ، با هم یک کمد بگیرید ، بعد از مدتی به بهانه دستشویی بروید و لباستان را بپوشید و لباس او را هم بردارید و برید ، این روش تست شده فقط چند تا فحش می خورید، اتفاق خاصه دیگه ای نمیفته
چنتا قرص نعنا بریزید تو نوشابه و فوری درشو ببندبد و خوب هم بزنید . خوب کار تموم شده، موقع باز کردن نوشابه از محل دوری کنید چون کافیه درب بطری تا نصفه باز بشه!
تا استاد می اومد سر کلاس یکی میگفت: باز این اومد!!
قبل از اینکه استاد وارد کلاس بشه تمام ماژیک های وایت برد جمع میکردیم به جاش گچِ (تخته سیاه) میذاشتیم!
زنگ ورزش در کلاس بغلی میزدیم و میرفتیم توی کلاس خودمون. استادشون می اومد دم در میدید هیچ کس نیست. ما هم میرفتیم دم در با تعجب میگفتیم: “در کلاس شما هم زدند؟… این بی شعور کیه میاد در میزنه میره؟؟!! ”
همیشه آدرس درست بده ولی وقتی ماشینش راه افتاد با دوستاتون بلند بزنید زیر خنده تا یارو فکر کنه سر کار گذاشتینش
با مانتو و روسری نشسته بود توی تاکسی. بهش گفتیم آبجی! چادرت لای در!
یه کمی عسل و مربا بمال به مقوا و شب بذار بالا سر رفیقت که خواب. تا صبح از نیش پشه ها آبکش میشه!
هر وقت همکارمون میخواست بره توالت , با یه خط ناشناس بهش زنگ میزدیم. تا میخواست بیاد ببینه کیه دوباره قطع میکردیم
لباس رفیقتون بندازین توی لگن آب سرد و یه بسته نشاسته بریزین توش. نیم ساعت بعد لباس خیس بذارید جلوی آفتاب تا خشک بشه. به این میگن آهار زدن پارچه!
هیچ جاش نکته انحرافی بود
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 12 دقيقه قبلهمون 2 تا رو هم پاک کنی بهتر هم میشه
چون اصن به مضمون جمله نمیخوره
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 10 دقيقه قبلباشه
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 8 دقيقه قبلآفرین
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 5 دقيقه قبل

14 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 2 دقيقه قبل