آیاخدابرای بندگانش کافی نیست؟! نمیدونم این جمله دل توروهم لرزوند یانه! ولی خداییش مایی که همش داریم ازبی وفایی دیگران حرف میزنیم برای خدایی که عاشقمونه چی کارکردیم؟! خدایی که باتمام بی معرفتیهامون، بازهم امیدوارانه وبی منت منتظرمونه... فقط همین...
يارو صبح تا شب تو خيابون مخ ميزنه، شب تا صب تو فيس بوک...
بعد ميگه دنبال نيمه گمشده ام ميگردم!!
آخه لامصب پازل هزار تيکه هم بودي تا حالا تموم شده بود!!!
انســـــــــانها ، دو دل دارنــــــــد ؛ دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد و پنهـــــــــــــــان است و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــار است.
نيازو تو خودم كشتم...
كه هرگز تا نشه پشتم ...
زدم بر چهره ام سيلی ...
كه هرگز وانشه مشتم ...
من آن خنجر به پهلويم ...
كه دردم را نميگويم ...
به زير ضربه هاي غم ...
نيفتد خم به ابرويم ...
مرا اينگونه گر خواهي ...
دلت را آشيانم كن ...
من آن نشكستني هستم ...
بيا و امتحانم كن ...
غرور اي ناجي حرمت ...
تو با من پا به پايي كن ...
به هنگام سقوط من ...
تو در من خودنمايي كن ...
من آن خورشيد زرپوشم ...
كه با ظلمت نمي جوشم ...
بجز آغوش دريا را ...
نمي گيرم در آغوشم ...
من آن ديوان پر بارم ...
كه در خود واژه ها دارم ...
درون دشت انديشه ...
به غير از گل نمي كارم ...
من آن ابر بهارانم ...
كه از خاشاك بيزارم ...
بجز بر چهره گلها ...
نمي گريم نمي بارم ...
با خانم ها شوخی نکنید ، حتی شما دوست عزیز زن : میشه توی کار باغچه کمکم کنی؟ مرد : تو فکر کردی من باغبانم؟ زن : میشه توی تعمیر دستگیره در کمکم کنی؟ مرد : تو فکر کردی من نجارم؟ بعدازظهر مرد از سر کار بر میگردد و میبیند همه چیز درست شده است. مرد : کی دستگیره در رو درست کرده و باغچه را رو به راه کرده؟ زن : مرد همسایه ... در ازاش ازم خواست یا یک همبرگر بهش بدم یا یک لب! مرد : حتماً تو هم به او همبرگر دادی. زن : تو فکر کردی من گارسون رستورانم ؟؟؟
لنگ لنگــــان سوی توی می آیم
13 سال و 17 روز و 18 ساعت و 39 دقيقه قبل