دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

1990
مرد - مجرد
امتیاز: 57.6

دنبال‌شدگان

(15 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(36 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

1990
1990

دلم برای یک فنجان قهوه در کافی کتاب تاریک شیوه تنگ شده. دود سیگار دخترک که فکر میکند بزرگ شده... محمد که مرا از دود سیگار دود میکرد، میدانست که زود به سرفه می افتم... صدای فرهاد و...

1990
1990

خسته ام از مرز بودن قصه نفس ربودن... خسته از هر نفس پوچ رویای پرستو و کوچ کوچ خاکستری من نفس به خاک نشستن توبه مرگ من و تو قصه های دل شکستن دستهای همیشه خالی آرزو به دل نشستن نفس آلوده مرگ سرفه زندگی من توی لحظه های بودن قصه تکراری من...

1990
1990

از درون فرو میریزم... با ریزش اشکهایت...

1990
1990

دوست دارم در تناسخ بعدی فنجانت باشم... قهوه که مینوشی...

1990
1990

کابوس ترسناکیست، از تو برخواستن...

1990
1990

دیروز تو را دیدم... در کنار مردی که شبیه من نبود...

1990
1990

تو را گم کرده ام. در میان مردمانی که هل میخورند در روده های شهر...

1990
1990

سرفه امان نمیدهد... خانه بوی دلتنگی به خود گرفته بود... دیوارهای سفید این اتاق را دوست دارم... پرستار لبخند میزند و مدام میگوید مهندس تو که باز اومدی... با زحمت و سرفه میگویم: این یعنی دلتنگم بودی؟... میخندد و میگوید: دلتنگ بوار و پکوشه هایت بودم... چشمانم را میبندم و میگویم: کاش از من به جای بوار و پکوشه خودم باقی میماندم... .

1990
1990

سل چیز خوبیست... در ریه های من عاشق میروید... دانا و تواناست... میتواند مرا به لاله ام برساند...

1990
1990

میدانی؟ دنیای من در انتهای موهای قهوه ایت تمام میشود...

1990
1990

اونوره در هزارتوی دلتنگیهایش به دنبال گمشده ای میگردد. هنوز عشقی را آغاز ننموده به عادت و تمام شدن و عشقی دیگر می اندیشد. او دلتنگ است... اما دلتنگ اولین ها ... نه عشقی خاص. {توصیفم از اونوره، خوشی ها و روزها، مارسل پروست}

1990
1990

تولدت برای همیشه مبارک [لینک]

این ارسال را بازنشر کرده است.
1990
1990

گفتم اولین خطا؟ بعد خودم گفتم اولین بوسه بود. انگار اولین خطای همه همین بوده

1990
1990

تاکو: «خدا با ماست، چون از یانکی‌ها متنفره.» /بلوندی: «خدا با ما نیست، چون از احمق‌ها هم متنفره.» {خوب، بد، زشت}

1990
1990

ترمه : سیاوش یه دیقه ، یه دیقه گوش کن ببین چی می گم! ببین! دنیای ما با هم فرق داره،ما دو تا هیچ ربطی به هم نداریم. به خدا داری وقتتو تلف می کنی./ سیاوش : خوشحالم ! وقتی نگران وقت های تلف شده منی ، یعنی اینکه برات مهمم... {پرتقال خونی}

این ارسال را بازنشر کرده است.