1990
جهان همان یک نفر بود... که از حال ما بی خبر بود...
1990
دیروز تو را دیدم... در کنار مردی که شبیه من نبود...
1990
تاکو: «خدا با ماست، چون از یانکیها متنفره.» /بلوندی: «خدا با ما نیست، چون از احمقها هم متنفره.» {خوب، بد، زشت}
1990
ز درد عشق تو با کس حکایتی که نکردم/ چرا جفای تو کم شد؟ شکایتی که نکردم/ چه شد که پای دلم را ز دام خویش رهاندی/ از آن اسیر بلاکش حمایتی که نکردم
1990
دلم برای یک فنجان قهوه در کافی کتاب تاریک شیوه تنگ شده. دود سیگار دخترک که فکر میکند بزرگ شده... محمد که مرا از دود سیگار دود میکرد، میدانست که زود به سرفه می افتم... صدای فرهاد و...
1990
دوست دارم در تناسخ بعدی فنجانت باشم... قهوه که مینوشی...
1990
تو را گم کرده ام. در میان مردمانی که هل میخورند در روده های شهر...
1990
به طور جد میتوان گفت که نبوغ سازندگان دنبالر از مارک زاکربرگ واقعا بیشتر است... تبریک میگم به این مهندسی ایرانی
1990
از درون فرو میریزم... با ریزش اشکهایت...
1990
اونوره در هزارتوی دلتنگیهایش به دنبال گمشده ای میگردد. هنوز عشقی را آغاز ننموده به عادت و تمام شدن و عشقی دیگر می اندیشد. او دلتنگ است... اما دلتنگ اولین ها ... نه عشقی خاص. {توصیفم از اونوره، خوشی ها و روزها، مارسل پروست}
1990
سل چیز خوبیست... در ریه های من عاشق میروید... دانا و تواناست... میتواند مرا به لاله ام برساند...
حیف شد آخرش سیاوش میمیره
14 سال و 23 روز و 4 ساعت و 14 دقيقه قبل