leila
روز عریانیست کوههایی دلخراش چشم های آسمانم را به دنیا دوخته کینه ی تا ریک ابر کوره راه فصه را با درد نامانوس ساعت کوک کرده در شتاب سایه ها احساس خاموشم به سردی میرود روز عریانیست هیچ نامی هیچ یادی سراغ از چاه چشمانم نمیگیرد راه میلنگد در کمین گرگها حلقه ی تقدیر تنگتر میشود نا خوداگاه از ضمیر باد زوزه ای بر شاخسارم میدود و اینگونه است که ((امید))به پایان میرسد


مشخصات


3 


