میخوام یه قصری بسازم. پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه میخوام یه کاری بکنم. شاید بگی دوستم داری میخوام یه حرفی بزنم. که دیگه تنهام نذاری امشب میخوام تا خود صبح. فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت. خدا خدا خدا کنم خدا خدا خدا کنم...
امروز هوای پنجره، بوی مادرم میداد انگار که دلـش باز هوای دلم کرده بود بوی عطر تنــش،، عرق پیراهــنـش،، اتاق کوچکم را پر کرده و انگار که مرا در آغوش خود میفشارید ...برای چند لحظه آرامش، وجودم را فرا گرفته بود هرم نفسهایش را لمس میکردم که مــرا می بوسید و من مست و مدهوش هوایش شده بودم ... من هم هوا را سیر بوسیدم و سپردم که بوسه هايم را به او برساند. مادرم ...دوستت دارممممممممممممممم
طرف سر در مغازش نوشته "از پذیرفتن بانوان بی حجاب معذوریم" بعد 3تا فروشنده گذاشته اونجا که اصلا گور بابای مونیکا بلوچی و جسیکا آلبا و آنجلینا جولی !!! آخه عزیز من برادر من نکن این کارهارو...
درد آدم نبودن آدما... درد غریبه شدن مردونگی گمشدن بین به ظاهر آدمایی که انقدر گستاخ شدن که از پشت خنجر زدن و به فراموشی سپردن و رودررو چشم تو چشم خنجرشون تا دسته تو قلبت فرو میکنن...