leila
خشش
خشش
...
جاروى رفتكر است
كه ميروبد مرا
...از هياهوى باغ تو
خشش
خششش
باييز هم امد
و من بهارم را
به حماقت تو باختم
خشش
خشششش
خششششششش
فدايت شوم مرد بير باكيها
تو برو
كه من خود خواهم افتاد درون جوى روان
جشمان همسرت
ترانه اى ميخواهد
خششش
خششش
افتاد...
باز هم كسى افتاد
زشاخه ى رسواى اين عشق
نرو... نرو...
باييزى دكر در راه است
خششش
خشششش
خشششششش
leila
ســُــرخ می شوی ، وقتی می شنوی دوستت دارم ! زرد می شوم ، وقتی می شنوم " دوســــتش ...داری " !! چهار شنبه سوری راه انداخته ایم... ... ســـرخی ِ تو از من ، زردیِ من از تــــو ! همیشه من می سوزم .....و همیشه تو می پــــری
leila
ارزان شد
حراج
انسانیت هم ارزان شد
بی کسی ها انسانیت را به حراج کوچه برلن برده اند
انسانیت هم فروشی شد
کمی بخر
بد نیست
شاید اندازه ات باشد
leila
بـا تو زیــر بارانـــم... چتــر برای چـه ؟! خیـال كه خیــــس نمیشــود...!
leila
گر جمله ی آفاق همه غم بگرفت بیغم بود آنکه عشق محکم بگرفت یک ذره نگر که پای در عشق بکوفت وان ذره جهان شد که دو عالم بگرفت
leila
وصل تو کجا و من مهجور کجا دردانه کجا حوصله مور کجا هر چند ز سوختن ندارم باکی پروانه کجا و آتش طور کجا