leila
وقــتی همه چیز خوب است میترسم ...! مـا به لنگیدن یک جای کار عادت کرده ایم...!
leila
چه نیازیست که انسان ماشین زمان بسازد...؟
وقتی میشود آهنگی که با هم گوش میکردید
را دوباره گوش کنی
و به همان لحظه ها
دقیقاً به همــــــان لحظه ها
پرتاب شوی...............!
leila
غربت آن نیست که
ندانند کجایی و سراغت گیرند
غربت آن است که
بدانند کجایی و سراغت نگیرند
leila
مـــا ســه چــیــز را در دوران کــودکــی جا گــداشــتـــه ایــم:
شــادمــانــی بــی دلــیــل!
دوســت داشــتــن بــی دریــغ!
کــنــجــکــاوی بــی انــتــهــا!
leila
خواســتن ، همیشه توانســتن نیست گاهی فقط داغ بزرگی ست که تا ابد بر دلت خواهد ماند !
leila
شغالی مرغی از خانه پیر زنی دزدید...
پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد میکرد : ای وای! مرغ دو منی مرا شغال برد ! شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجّب و غضب به پیر زن دشنام داد .
در آن میان روباهی به شغال رسید و گفت : چرا این قدر بر افروخته ای ؟
گفت : ببین این پیرزن چقدر دروغگو و بی انصاف است ! ! مرغی را که یک چارک هم نمیشود دو من میخواند !
روباه گفت : بده ببینم چه قدر سنگین است ! وقتی مرغ را گرفت روی به گریز نهاد و گفت : به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند !!
leila
اگر چشم دارى به ديگر سراى به نزد نبى و على گير جاى ... فردوسى
leila
کاش می توانستم تمام دلتنگیهایم را بر کوله بار خدا میریختم تا با تنهائیش به کول بکشد
بدون هیچ خمی بر ابرو
اما افسوس که داده را پس نمیگیرد
leila
نمیدانم چرا این روزها به "علی" حسادت میکنم!
کاش من هم مثل او چاهی داشتم
تا بغض فرو خورده خود را در ان فریاد میزدم...
leila
مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده وز طاعت معصیت تبرا کرده
آنجا که عنایت تو باشد، باشد ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده
leila
عتیقهفروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید كاسهای ن[!] و قدیمی دارد كه در گوشهای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت كاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن مینهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند میخری؟ گفت: یك درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقهفروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقهفروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در راه تشنهاش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروختهام. كاسه فروشی نیست. * * *هرگز فکر نکنید * *دیگران احمقند*
leila
چشم هایم
فاصله های خالی
مشت هایم
پر از تنهائی ست
پروندۀ مختومه ای ست دلم
که در ردیف عشق
بایگانی ست