من اگر اشكي در چشمانت بودم، گريه مي كردم و بر روي صورتت فرود مي آمدم و به گونه هايت آنقدر جاري مي شدم و بوسه مي زدم تا همانجا جان مي سپردم. اما اگر تو قطره ي اشكي در چشمان من بودي، هيچ وقت گريه نمي كردم تا تو را از دست ندهم.
حسرت همیشگی حرفهای ما هنوز ناتمام… تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی… ناگهان چقدر زود دیر می شود!