سخني زيبا از پائلو كوئيلو انسانها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مىروند. با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت. در سبد جلو, صفات نيک خود را مىگذاريم. در سبد پشتي, عيبهاى خود را نگه مىداريم. به همين دليل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نيک خودمان را مىبيند و عيوب همسفرى که جلوى ما حرکت مىکند. بدين گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مىکنيم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همين شيوه درباره ما مىانديشد
شترها خائن هستند؛ هزاران كيلومتر راه مي روند، بدون اينكه هيچ نشانه اي از خستگي در آنها نمايان شود. سپس ناگهان به زانو درمي آيند و مي ميرند. اسبها كم كم خسته مي شوند و هميشه مي داني چقدر از آنها توقع داشته باشي و چه زماني ممكن است بميرند….. پائولو كوئيلو
برخیز ای زیبا ترین موجود هستی ، ای فرشته من برخیز زیرا آفتاب تا چهره زیبای ترانبیند طلوع نمیکند ، پرنده گان آواز نمیخوانند ، امواج دریا ها به حرکت نمیآیند، گل ها باز نمیشوند، پس برخیز که تمام زیبایی های طبعیت وابسته به توست
گفتمش یک بوسه خواهم از لبت ، گفتا مخواه من بدهکارت نیم کزمن طلبکاری کنی گفتمش یار وفادار توام ، گفتا بس است من وفا کی از تو خواهم تا وفاداری کنی گفتمش شد ارغوانی چهره ام از هجر ، گفت می توان با اشک خونین چهره گلناری کنی
اگر گاهى ندانسته به احساس تو خنديدم , و يا از روى خودخواهى فقط خود را پسنديدم , اگر از دست من در خلوت خود گريه اى کردى , اگر بد کردم و هرگز به روى خود نياوردى , اگر زخمى چشيدى گاه گاهى از زبان من , اگر رنجيده خاطر گشتى از لحن بيان من ... حلالم کن... و بعد از آن دعايم كن