leila
میگفتی که دوستم داری به اندازه تمام قطره های بارانی که به صورتت می ریزد! و من نیز دوستت دارم، بدون توجه به چتری که.... روی سرت گرفته ای!!!
leila
طبق معمول شنبه صبح ها زود از خواب بيدار شدم، آروم لباس پوشيدم و جوریکه زنم از خواب بيدار نشه، ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه! قايقمو بستم پشتِ ماشينم و از خونه به قصد ماهيگيری رفتم بيرون! کمی که مسیر رو رفتم متوجه شدم باد هر لحظه داره شدید تر میشه؛ هوا بارونيه و راديو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعيت هوا به همین بدی باقی میمونه... تصميمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشين رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و يواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود... اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: هوا بيرون خيلي بده.... که همسر عزيزم جواب داد: آره، ولی باورت ميشه که اين شوهر احمق من تو همچين هوائی طبق معمول رفته ماهيگيری ...!!
leila
گاه آنقدر غرق آرزوهايت هستي که فراموش مي کني خودت آرزوي کسي هستي...