leila
کاغذ سفيد را هر چه قدر هم که تميز و زيبا باشد کسي قاب نمي گيرد ...
براي ماندگاري در ذهن ها بايد حرفي براي گفتن داشت
leila
چه نیازیست که انسان ماشین زمان بسازد...؟
وقتی میشود آهنگی که با هم گوش میکردید
را دوباره گوش کنی
و به همان لحظه ها
دقیقاً به همــــــان لحظه ها
پرتاب شوی...............!
leila
شغالی مرغی از خانه پیر زنی دزدید...
پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد میکرد : ای وای! مرغ دو منی مرا شغال برد ! شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجّب و غضب به پیر زن دشنام داد .
در آن میان روباهی به شغال رسید و گفت : چرا این قدر بر افروخته ای ؟
گفت : ببین این پیرزن چقدر دروغگو و بی انصاف است ! ! مرغی را که یک چارک هم نمیشود دو من میخواند !
روباه گفت : بده ببینم چه قدر سنگین است ! وقتی مرغ را گرفت روی به گریز نهاد و گفت : به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند !!
leila
اگر چشم دارى به ديگر سراى به نزد نبى و على گير جاى ... فردوسى
leila
عتیقهفروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید كاسهای ن[!] و قدیمی دارد كه در گوشهای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت كاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن مینهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند میخری؟ گفت: یك درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقهفروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقهفروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در راه تشنهاش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروختهام. كاسه فروشی نیست. * * *هرگز فکر نکنید * *دیگران احمقند*
leila
هفت بار خویشتن را خوار یافتم : نخست آن که دیدم به امید سرفرازی جامه خواری به تن کرده است. دوم- آنگاه که دیدم در برابر راست قامتان جست و خیز می کند. سوم آنگاه که او را در گزینش میان سخت و آسان آزاد گذاردند و او آسان را بر گزید. چهارم آنگاه که گناهی انجام داد و سپس خود را دلداری داد که دیگران نیز همگی چون او گناه می کنند. پنجم آنگاه که از سستی خویش رنجها دید و بردباری اش را نشان توانمندی اش شمرد. ششم آن زمان که زشت چهره ای را خوار شمرد-حال آنکه چهره ی یکی از نقابهای خود او بود . هفتم آن زمان که به ستایش زبان گشود و اندیشید که کار نیکویی انجام داده است. صدای سخن عشق جبران خلیل جبران
leila
به سلامتي درياچه اورميه...
نه بخاطر اينكه مظلوم هست فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه...(وجود نمکهای درون دریاچه مانع از غرق شدن افراد میشد حیف که چنین جاذبه گردشگری و نعمت بزرگ الهی رو از دست میدهیم)
leila
لب بر لبت می گذارم تا تمام ِ کلمه های ممنوعه را بی آنکه گفته شوند بی آنکه شنیده شوند لمس کنی
leila
بيا باور كنيم كه هنوز يكديگر را باور نكرده ايم بيا باور كنيم كه اگر باور كنيم و اگر بال يكديگر شويم، خورشيد كه هيچ به خدا ميرسيم