..و باز هم می نویسم از لحظه به لحظه ی نبودنت و دونه به دونه ی نفس هایی که بی تو می کشم و همیشه به خاطر میسپارم که هیچ سنگ صبوری مثل کاغذ و قلم همیشه با آدم نمی مونه.
یارسان از دو واژه یار و سان مرکب شده استن که یار به معنای محبوب و مقصود آمده است و در اینجا منظور آفریدگار و خداوندگار (خاوندکار ) می باشد و سان به معنای دوستدار ، طرفدار ، جویا و پیرو خدا ، پیرو حق ، خدا شناس و اهل حق می باشد . البته این بدان معنا نیست که ادیان دیگر خدا جوی و خدا شناس نیستند بلکه تمام ادیان هر کدام به گونه ای خداشناسی و حق طلبی را در راس دستورات دینی خود قرار داده اند و به طور کلی میتوان گفت که تمام ادایان هریک به گونه ای نظاره گر و جویای درخت بی مثال احدیت میباشند ، یکی سایه ی درخت را می بیند و آن را تحسین می کند و دیگری برگ درخت را ، وآن دگر میوه درخت را و دیگران شاخه ی درخت ، ساقه ی درخت ، چوب درخت ، گل درخت ، ریشه درخت ، و یکی هم تمام جوانب درخت را می بیند و جویای همه ی اعضا و اندامهای درخت است . پس درخت همان درخت است . یارسان این درخت را که به جهان سایه گسترده است ، خاوندکار یا خداوندگار می دانند که خالق مجموعه ی هستی می باشد و همان خدای سبحان است که هرکس به گونه ای خالق مطلق را شکر گذاری می نماید ، به قول شیخ بهایی هرکس به زبانی سخن از وصف تو گوید بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه پس مردم یارسان هم همان خدایی را که سایر ادیان بدان معتقدند به نام صاحب کرم و خاوندکار که واژای کردی و مشتق شده از زبان اوستایی می باشد ستایش مینمایند و پرستش می کنند ، اما با آداب و رسوم ویژه و اعتقاداتی که خاص این دین و مردم یارسان می باشد . مردم یارسان به تمام ادیان و فرق الهی و امت آنها احترام می گذارند و به هیچ دین و فرقه ای بد نمی گویند ، ولی به اصول یاری پایبندند و بر این باورند که خالق جهان و تمام مخلوقات یکی می باشد و داراری یک ذات واحد است و حضرت سلطان را جلوه ای از حق و این ذات می دانند . یارسان به بیاوبس که وحدت می باشد پایبند است زیرا حضرت سلطان یاران را به بیاوبس سفارش نموده است . حضرت علی وحدت را گزیده تر دانسته است ، مولانا وصل را فصل ترجیح داده است .
تهوع آورترین سوالهای فامیلی کودکی: مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو مدرسه : معدلت چند شد؟ دانشجویی :درست کی تموم میشه؟ بعدر از درس : چرا ازدواج نمیکنی؟ یعد از ازدواج : چرا بچه دار نمیشین بعد از بچه : این بچه قیافهش به کی رفته؟
بوسه ام را می گذارم پشت در قهرکردی , قهرکردم , سر به سر تو بيا , در را تماما باز کن هر چه ميخواهي برايم ناز كن من غرورم را شکستم , داشتی ؟ آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
بر باد رفت... تمام آرمانهایم که به آرزو ختم میشد... دلمان ساعتی پاندولی میخواهد تا آویزان شویم به کودکیش... ... برقصیم بر عقربه های نازکش... بنشینیم بر دوازدهمین رقمش... و بخوانیم آخرین حدیث کودکی را... دلم کودکی میخواهد شدید... فارغ از تمام نبود های بزرگی...