ツ liDa ツ
سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن . . .
ツ liDa ツ
ما پیغام دوست داشتنمان را با دود بهم میرسانیم.
نمیدانم آنسو برای تو تکه چوبی هست یا نه؟
اما من اینجا جنگلی را به آتش کشیدم...
ツ liDa ツ
به دلتنگی هایمـــ دست نزن می شكند بغضــمـــــ یك وقت !! آنگاه غرقـــــ می شوی در سیلابـــــ اشكهایی كه بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .
ツ liDa ツ
می دونی چه قدر دوستت دارم؟ به اندازه تارهای موی سرت ضربدر تعداد نفسهات ضربدر ستاره های آسمان ضربدر صفر
ツ liDa ツ
با رژ لبے از کینـﮧ لبانم را سرخ میکنمــــ پاکت سیگارم کجاست....؟ میخوام دود کنم همـﮧ مردانگیت را.....『♥』
ツ liDa ツ
خــــدایا همه از تو می خواهند ، بدهی من از تو می خواهم ، بگیری خـــــدایا این همه حس دلتنگی را از من بگیر
ツ liDa ツ
گاهی در زندگی دلتان به قدری برای کسی تنگ می شود که می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید و آرزوهای خود در آغوش بگیرید….
ツ liDa ツ
حـــرف هايی هست برای نگفــتن، و ارزش عميق هركسی به اندازه ی حرف هايی است، كه برای نگفتن دارد، و كتــاب هايی نيـــز هست برای ننوشتن!! و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتـــابــی......
ツ liDa ツ
در بدترین ما آنقدر خوبی هست، و در بهترین ما آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما را شایسته نیست، که از دیگران عیب جویی کنیم . . .
ツ liDa ツ
ناگهـــــــان... از تصور آنکه دلتــــــ برایم تنگ شده باشد دلم ضعفـــــ می رود چه آرزویی بالاتر از آنکه.. تو به من.. وابسته شده باشی.!!
ツ liDa ツ
من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم؛ زیرا درگیر دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند ...
ツ liDa ツ
آه پتروس....... کاش بودی و انگشت مبارکت را
فرو می بردی در چشم وچال ما...
عجیب چکه می کند این روزها!!
دنیا دارد خیس می شود پتروس
ツ liDa ツ
گفت: سلام!
گفتم: سلام!
معصومانه گفت: می مانی؟
گفتم : تو چطور؟
محکم گفت: همیشه می مانم!
گفتم: می مانم.
روزها گذشت. روزی عزم رفتن کرد. گفتم: تو که گفته بودی می مانی؟!
گفت: نمی توانم! قول ماندن به دیگری داده ام .... باید بروم
ツ liDa ツ
آدمیست دیگر... یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور.....!
ツ liDa ツ
من زنم… بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی! او خواست که من زن باشم… که بدوش بکشم بار تو را که مردی و برویت نیاورم که از تو قویترم… من زنم... آری من زنم... او خواست که من زن باشم ... همچنان به تو اعتماد خواهم کرد... عشق خواهم ورزید... به مردانگی ات خواهم بالید ... و تو مرد بمان! این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت!!!