ツ liDa ツ
همیشه یک مشکل بزرگ تر از خودت وجود دارد؛"دیگـران"
ツ liDa ツ
پــــی کــلام نگرد آنـــچه میخــــــواســتـــی نگـــــاهـت گفــــت .....
ツ liDa ツ
لای پنجره
باز مانده بود.
ناگهان
از میان ِ دست های من
پر کشید و رفت
زندگی!
ツ liDa ツ
مشترك مورد نظر خط را فروخته است تو را هم ! گوشی را بگذار و برو
ツ liDa ツ
مــثــل آیـ ـیـ ـنـ ـه شــــده ام... دلـ ـم روشــن اســتـــ ... و پــشـ ــتــوانــه ام ســیـ ـاه ...
ツ liDa ツ
روی دیــــوار... نقاشـی کردن آسـان است می شود... نردبانی کشــید ، بالا رفــت و در انتها ی خیــــال آســـوده نشست...
ツ liDa ツ
دوست داشتنت از كجا شروع شد كه حالا بايد تمامش كنم؟
ツ liDa ツ
مادرم رفت نان بیاورد پدرم رفت کوک کند ساز دهنی اش را سر راه خوابیدیم تا گم مان نکنند!
ツ liDa ツ
خانه بــاشـد طلبت ...!
شـــانه ی دوست کجــاست !؟
ツ liDa ツ
از مــــــــا کــــه گذشـــت ! ولـــی بــــه دیـــگری موقــتی بـــودنت را گوشـزد کن تـــا از همان اول فکـــری بـــه حال جـــای خـــالیت کنـد
ツ liDa ツ
می گویند بـــــادآورده را باد مـــیبرد!!! اما... توکه باپای خودتـــــ آمده بودی!!
ツ liDa ツ
زندگي در حال بارگيري است، لطفا صبر کنيد... .... .. .... . ... .. . . . اينجا سرعت خوشبختي بسيار کم است...!!! تا زندگي ات لود شود ... عمرت تمام شده...!!!
ツ liDa ツ
سیصد و شصت و پنجمین روزی است که نه نامه ای بسته شد به پای پرنده ای و نه پرنده ای نشست لب پنجره اتاقـــِـ زیر شیربانی ... نکند فراموشکار شده ای ... . . . دلم محکم چکی زیر گوشــِـ عقــل زد و گفت : زبانت را گاز بگیر ...
ツ liDa ツ
آنگاه که صبرت به پایان میرسد.... نرو.....!!! وفا تازه از این جا آغاز میشود...!!