خب من گاهي از كاشان ميگذرم.....عاشق كلوچه هاشم و ميدون معلمش رو دوس دارم
تو بازارش عاشق اون ادويه فروشي هستم ك اسياب بزرگ وسطش داره
و از اون اقاي پيري ك با پسرش مس ميفروشه خوشم مياد باصفاس
كلن تو بازارش ي صفاي ديگه هس ... و برگشتنا وقتي بابا از قصابي سر بازار گوشت ميخره ميريم ابيانه ..........اوووووووووف خاطراتي شدا
یادته یه روزی بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟ گفتی اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره ... گفتم یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ... گفتی به چَشم ... حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ... و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی ...
از یکی از دوستام یه سوال پرسیدم گفت اینجوری نمیتونم جواب بدم رفتی خونه sms بده جواب میدم منم دلم میخواست جوابشو بدونم همونجا sms دادم.و اینگونه بود که من و دوستم چندساعتی smsبازی کردیم درحالی که کنارِ هم نشسته بودیم
یه بار وسط چله ی زمستون انقدر اعصابم از دست یکی خورد بود واس اینکه ارووم بشم نیم ساعت زیر دوش اب سرد موندم چشمتون روز بد نبینه دو هفته به حال و روزی افتادم که الان وسط تابستون سر ظهرم برم حموم فقط اب داغ وا میکنم...
ليلا
مث هم فكر مي كنيم گاهي
14 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 54 دقيقه قبلپس حتما یه وجه مشترکی بینمون هس

14 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 52 دقيقه قبلخب من گاهي از كاشان ميگذرم.....عاشق كلوچه هاشم و ميدون معلمش رو دوس دارم
14 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 42 دقيقه قبلتو بازارش عاشق اون ادويه فروشي هستم ك اسياب بزرگ وسطش داره
و از اون اقاي پيري ك با پسرش مس ميفروشه خوشم مياد باصفاس
كلن تو بازارش ي صفاي ديگه هس ... و برگشتنا وقتي بابا از قصابي سر بازار گوشت ميخره ميريم ابيانه ..........اوووووووووف خاطراتي شدا
واو اینور این عالی بود

14 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 35 دقيقه قبلپس واجب شد این بار امدی بی خبر نیای
چشم
14 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 31 دقيقه قبل