#نمیدونی که چه حالی داره قلبم/ #نمیدونی چه بغضی تو گلومه/ #نمیدونی که چه بیقرار و گریونم/ وقتی دونه دونه عکسات روبه رومه/ #نمیدونی چقد دستاتو کم دارم/ #نمیدونی چقد تنهایی بی رحمه/
@محمد مهدی مرا باور کن ... همانطور که هستم... رنگ خودم ! و مرا آنگونه بخواه که ترسیم شده ام ...ساده ساده ! این دل کوچکم می شکند وقتی ... از باورهای غلط جامه می بافی و به زور بر تنم می کنی ! آهسته فرو می ریزم ... با صدایی بلند
یادم نمیره.. اولین باری که رفتم حرم حضرت معصومه تو قم.. تو راه ِ خرمشهر بودیم واسه راهیان نور .. رفتیم حرم خیلی خسته بودیم گوشی هامونم شارژ نداشت .. نشستیم هم استراحتی باشه و هم شارژی برای گوشی هامون و بعضی از دوستام نمازشون رو بخونند . انتظامات ِ حرم اومد و گفت جوونا باید برید بیرون.. گفتیم تازه اومدیم .. گفت دستور ِ و ما ماموریم دارند فیلم برداری می کنند .. گفتیم ... گفتیم اون جوونا که با نامزداشون نشستند چرا بیرون نمی کنید ؟ گفتند که اونا اشکال نداره شما مجردید و باید برید بیرون ..خلاصه خاطره ی خوبی بود واسه من از حرم حضرت معصومه که همیشه یادم می مونه ..
سعید کرمانی/ نمیدونی
14 سال و 2 ماه و 7 روز و 6 ساعت و 59 دقيقه قبل