ツ liDa ツ
به رویت نیاوردم همین انار ِ کوچک بود زندگی دل می بُرد اما دلش خون بود
ツ liDa ツ
تارو پود هستی ام بر باد رفت... اما نــرفت از يادم، عــاشقی ها از دلم، ديوانگی ها از سرم...
ツ liDa ツ
دل که تنگ باشد دیگر مرد و زن ندارد ! اشک می دود تا گوشه چشمانت و سُر می خورد روی گونه ها ... . . . دل که تنگ باشد تنهایی اتاقت را با خدا هم تقسیم نمی کنی ...
ツ liDa ツ
همهء هستی من ایهء تاریکی است که تو را در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها ورستن های ابدی خواهد برد من در این ایه تو را اه کشیدم اه من در ایه تو را به درخت واب و اتش پیوند زدم
ツ liDa ツ
دلتنگی عین یه جای شکستگی روی عینک آدمه... هر جا نگاه می کنی می بینیش.
ツ liDa ツ
تنهــا بودن قــدرت مــی خــواهــد و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد کـه روزی مـی گفت تنهــــایـت نمــی گــذارم !!
ツ liDa ツ
آدم هـــا لالتـــــ می کننــد ؛ بعــد هـی می پرسنــد : چـــرا حرفــــ نمی زنــی ؟! ایـن خنــده دار تریــن نمایشنـــامـه ی دنیـــاستـــ ...
ツ liDa ツ
خودم خودش را نمیشناسد چندروزیست که در پیراهنم جا نمیشوم.................
ツ liDa ツ
سخت است تكرارمن درآيينه ايي كه نميبيند مرا بي تو...
ツ liDa ツ
هـر کـسـے از کـنـارم مـے گـذرد مـارک ِ عـطـرم را مـے پـرسـَد ! تـو را در دلـم کـاشـتـه اَم . . گـل ِ مـن . .
ツ liDa ツ
حرف هایی هستند که تا پشت دندان می آیند و به لب نمی رسند کلمه هایی که تا نوک خودکار می آیند ... ......اما بي جوهر می مانند خسته ام .. پیامبر تازه ای می خواهم که خدای آسانی معرفی کند و حوریانش را همین دنیا به من عطا کند....
ツ liDa ツ
تو صبح باش ! من تمام شب های تاریخ را تاب می آورم !