ツ liDa ツ
وقتی تمام راه را آمدم.. وقتی تا تو هیچ نمانده بود.. چقدر دیر یادش آمدخدا... کــه مــا قــِسْــمــَــتـــِ هـــم نــبــودیـــم !
ツ liDa ツ
دلم مى گيرد وقتى به مرگ فكر مى كنم... به آخرين لحظه اى كه تاب ديدن دارم اما تو باز هم چشمانت را از من دريغ مى كنى...
ツ liDa ツ
اين روزها هرکي منو ميبينه ميگه:واااي خوش به حالت چقدر لاغر شدي. رمز موفقيتت چي بوده؟ من فقط لبخند ميزنم و تو دلم ميگم:سالها بازيچه شدن.....!
ツ liDa ツ
پیشانی اَم را بِبینـــ چیزیـــ نمیبینی ؟!!! مثلاً ... خَطی ... زخمی... بَداقبالی... چیزی که بتوان تَمامـــ این دردها را به آن نِسبَت داد...!!!
ツ liDa ツ
من از تو می نوشتم، تو هر که را دوست داری بخوان.
که من پیاده ی توام
تجریش و شریعتی و نواب و صیاد و هنگام و شباهنگام توام
من انقلاب توام ...
چمران نه، هفت تیر خورده ی توام!
من به تنهایی، تهرانِ توام ...
ツ liDa ツ
مثل زن های حامله شده ام ! با این تفاوت که آنها با بوی غذا بالا می آورند و من با بوی خودم و این زنده گــ ـی لعنتی . .
ツ liDa ツ
گاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص، برایت فریاد تجویز کند…
ツ liDa ツ
از کسی که ناراحت هست نپرسید چرا ؟
آدم ها
وقتی دلیل ِ ناراحتی شان را
نمی توانند بیان کنند,
دلشان می گیرد . . .
ツ liDa ツ
خدایا دستم به اسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد " بلندم کن "
ツ liDa ツ
روزی خفه خواهم شد... بس که دردهایم را نجویده قورت میدهم...
ツ liDa ツ
مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهام بگذارید ... هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید ... من دارم او را ترک میکنم !!!
ツ liDa ツ
قبل از "خدا حافظی" ، بر نگــــردید و عقب نگاه نکنید.. بد دردرسری میشه این " آخرین نــــگاه " !!!
ツ liDa ツ
نمی شود دوستت نداشت لجم هم که بگیرد از دستت نهایتش این است که دفترچه ی خاطراتم پر از فحش های عاشقانه می شود ! ...
ツ liDa ツ
مردمانی هستند که میخواهند بدانند تو چه مرگــــتـــــــــــــــــ ــ است و وقتی بفهمند چه مرگــــتـــــــــــــــــ ــ است بهت میگویند بس کن، انرژی منفی نفرست اینجاست که سکوتـــــــــــــــــــــ معنا پیدا می کند و تنهــــــــــــــــــــــ ـایی می شود تنها چاره