ツ liDa ツ
گاهی که میرسم به تَهِ تَه ِخط گرفتاریهام همونجا که حرفی نمی مونه جز شکایت کردن چشمامـو میبندم و به بعضی آدمـهـای دیگر فکــر میکنم ... به آدماے گرفـــتار تر، مـــریض تر، تنـــهاتر ... خدایا شکــــرت ...
ツ liDa ツ
بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است…! ادعایشان آدمیت، کلامشان انسانیت، رفتارشان صمیمیت… ! حال ، من دنبال یکی میگردم که نه آدم باشد، نه انسان، نه دوست و رفیق صمیمی! تنها صاف باشد و صادق… پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن.. ! هیچ نگوید… فقط همان باشد که سایه اش میگوید ….!
ツ liDa ツ
آدمای دلتنگ... وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن... یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری... یکم ثابت میشن... یواش یواش چشماشون پر اشک میشه
ツ liDa ツ
گــاهــی سنــگ دل تـریـن آدم دنیــا هــم کــه بـاشـی یــک لحظـــه یــک آن یــاد کسـی روی قفســه ی سینـه ات سنگینـــی میکنـــد آن لحظـــه بــه طــور کــامـــلا” غــــریــــزی نفـس عمیقــی میکشــی تــا سنــگ کـــپ نکـنـــی !
ツ liDa ツ
به این که راحت دروغ می گی ، عادت کردم ! ولی ، دلم می سوزه وقتی برای اثبات دروغت می گی : به جون تو که دوستت دارم ...
ツ liDa ツ
برگردی... هنوز کافه ها بازند، و سینماها تعطیل و پارک ها پرند از پیرمردان منتظر.... همه چیز سرجایش است، جز دختری که دیگر دلش دل نمی شود...!!!
ツ liDa ツ
کافے ست کسے اسمم را صدا بزند بعد از اسمم ویرگولے بگذارد ! کمے مکث کند و بگوید : / خوبے / ؟! آن وقت هیچے نمے گویم و فقط از گریهـ منفجر مے شوم ...
ツ liDa ツ
متنفــــــــــــــرم... از این تصمیم گرفتن های یک طــــــــــــرفه از این "رفتـــــن های به خاطـــــــر خـــــــــــودت" از این آدم هایی که "به نام مــــــــــن" و "به کام خـــــــود" عمل میکنند ...