دلـــ م کـــ ه گرفتـــ ه باشـــ د,حرف نمی زنم... اشک نمی ریزم... فقط سکوت می کنم... حتی نمی نویسم... حتی بغض هم نمی کنم چشمانم خوب یاد گرفته اند اشک نریزند وقتی دلم گریه دارد و شاید من یاد گرفته ام طوری اشک بریزم که چشمانم هم نفهمند . . .
از ته دل ببوییدش ... از ته دل لمسش کنید! از ته دل نگاهش کنید ... از ته دل صدایش کنید! از تمام لحظات با هم بودن نهایت استفاده را بکنید! روزی می رود ... و حسرت همه ی اینهایی که گفتم در دلتان می ماند
به چشم هایَت بگو ...انقدر برای دلم رجز نخوانند.... من اهل ِ جنگ نیستم، عاشقم، خیلی بخواهم گرد و خاک کنم شعری می نویسم ،آنوقت اگر توانستی مرا در آغوش نگیر ...!