ツ liDa ツ
درست متر کن ! آدم ها هم قد خودشان اند، نه هم قد تصورات تو . . .!
ツ liDa ツ
وقتی پاهایت یاری نکنند بن بست همان جاییست که ایستاده ای …!!
ツ liDa ツ
گـاهــی فـقــط بـایـد لـبـخند بـزنـی و رد شــی بذار فـکــر کـنــن نفهمیدی !!!
ツ liDa ツ
دو بیگانه ی همدرد از دو خویشِ بیدرد به هم نزدیک ترند . . .!
ツ liDa ツ
ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت! گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد! هنگـــامـــي گـــرگ را می شنـــاسیـــم كـــه دریـــده شـــده ایــــم . .
ツ liDa ツ
حرفی نیست فقط می نویسم رفت آن احساسی که تو را دوست می داشت ... !
ツ liDa ツ
هوایت را کرده و کمی تو را می خواهد! دل است دیگر، یادش رفته که رفته ای....
ツ liDa ツ
هــر آدمـی کــه مـــیـرود ،
یــک روز ..
یــک جـایـی ..
بــه یـک هــوایــی ..
بـــرمیـــگـردد !
همــیشه یـک چـــیـزی ، بـــرای ِ جــامــانــدن هــست !
حتّــی ؛
.
.
یــک خـــاطـــره !!!
ツ liDa ツ
انسان ، حر[!]ت زده می شود خوانده می شود ترانه می شود ، به یاد می ماند … گاهی ناله ایست تنها خاک خوب می فهمدش ….
ツ liDa ツ
زخــم که می خوری.،
مــزه مــزه اش کن ..!!!
..
..
حتما نمـکش آشـــناست...!!
ツ liDa ツ
کاش می تونستم تو رو مثل مطالبی که چند لحظه پیش واسه امتحان خونده بودم، فراموش کنم!
ツ liDa ツ
نه ! نباید تو را به انزوای اتاق ؛ به رنج شعر ؛ به فصل سرد سینهام بخوانم ... تو یکبار برای همیشه به مهرهی سیاه نگاهت تمام مهرههای حواس من را بردی ... نه تو را نباید بخوانم ... نباید ... تو هرگز به آغوش من باز نمیگردی ... این سطر اول همه شعرهاییست که نانوشته میمانند ...