گاهی اوقات احتیاج به یه آدمی داری٬ یه دوستی٬ که وایسته رو به روت که توی چشمات نگات کنه و محکم بزنه تو گوشت که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونهت و دوباره نگاش کنی ببینی که خشمگینه٬ ببینی که از دستت عصبانیه توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره ببینی که دوستته. که نگاش کنی٬ همونجوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬ که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. » که سرت فریاد بکشه .. که تو یه هو بلرزی٬ که بری بغلش٬ که بغلت کنه٬ همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬ که سرت رو فشار بده توی گودی شونش٬ که تو چشمات رو ببندی٬ روی شونهش گریه کنی٬ بلرزی٬ و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته .. »
میخوای بیای، #بیا! ولی قول بده هر روز یه عطر متفاوت بزنی... قول بده هیچ آهنگی رو دوست نداشته باشی... خاطره داشتن با بوی یه عطر، با یه آهنگ خیلی غمگینه... بیا! ولی بی بو، بی صدا... این شکلی تموم شدنش راحت تره؛ عذاب بعدشم کمتر!
دِ آخه من بهت چی بگم . . . خودت منو تنها گذاشتی بعد تهمت هم میزنی که من الان تنها نیستم! تهمت میزنی که با بقیه هم هستم! منم خدا دارم...! من بگذرم خدای من ازین تهمتات نمیگذره