فقط یک کرمونی می تونه یک جمله با 20 فعل بسازه: داشتم می رفتم برم، دیدم گرفت نشست. گفتم بذار بپرسم ببینم میاد؟ نمیاد؟ می ره؟ نمی ره؟ دیدم می گه: نمی خوام بیام، می خوام برم بگیرم بخوابم
نميدونم چي بگم.
به هر حال اون رفيقمون اينطوري بود . خيلي دلم براش تنگ شده.
الان هواي كرمان خيلي داغه ، درسته؟
دو سال پيش اومده بودم كرمان ، واقعا روزهاش داغ بود ولي شب هاش عالي بود.
کسی تولد مرا به خاطرش می آورد... برای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد... کمی بزرگ می شوم دلم جوانه می زند... فقط دلم یواشکی تو را بهانه می کند... اگر چه با سرود و شعر دلم پر چکاوک است... خودت بگو بدون تو تولدم مبارک است...؟؟؟