بابایی... شاید نبودی... شاید تو را در آغوش نکشیدم مثله همه... شاید نتونستم بابا صدات کنم... شاید با خودم فکر می کردم که دوسم نداری... شاید هیچ وقت به بودنت عادت نداشتم... شاید هر وقت که میومدی می رفتم تو اتاقم که تنها باشم... شاید نتونستم دختر خوب بابایی باشم... اما... اما... خیلی دوست دارم کاش امروز پیشم بودی... »»»»» ***روزت مبارک بهترین بابای دنیا*** «««««
در آن هنگام که میگردد نفس در سینه ها خاموش! نمیخواهم! نمیخواهم کسی از مردن من باخبر گردد, نمیخواهم! نمیخواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را نمیخواهم که مادر سختی جان کندنم بیند ولی ای دوست! اگر روزی رفیفی مهربان آمد ز تو پرسید فلانی کو؟ بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد... ولی تا لحظه ی آخر چنین میگفت: امید من رفیق من خداحافظ!!!
هر کاری می کنه دلم... تا بغضمو پنهون کنه... چی می تونه فکر #تو رو... از سر #من بیرون کنه... یا داغ رو دلم بذار... یا که از عشقت کم نکن... تمام تو سهم منه... به کم قانعم نکن...
تو می گویی من زنم... و #فاصله بسیار است از #آزادی تو و من... نه... اشتباه نکن ای #مرد... من #جهان را می سازم...!!! #زن و مرد بودن درد تو نیست... تو می خواهی مرا برده بنامی... من آزادم... چون آزادی یک کبوتر... من #پرواز می کنم... #آزادیم را ببین...!!!