نمی دانم... سیگار می کشم یا حسرت نبودنت را... ریه هایم را پر از دود می کنم یا پر از آهِ رفتنت... نمی دانم تو را دود می کنم یا خاطراتت را... اصلا چه فرقی می کند؟! تو رفته ای و من سیگار و حسرت و آه را با هم می کشم...!!!
دل را که زد به دریا نالید آقا اجازه؟ تکلیف دیشبم را دیدید آقا اجازه؟ پاره ست دفتر من تقصیر خواهرم بود نان می نوشتم آن را قاپید آقا اجازه؟ دیروز مادر من تب داشت و نمی گفت بیمار بود انگار خورشید آقا اجازه؟ یک کاسه آب خالی بردم مرا دعا کرد در کاسه نقل اشکم رقصید آقا اجازه؟ خندید و گفت خوبم گریه نکن عزیزم نالید وباز از درد پیچید آقا اجازه؟ من هم شبیه دارا با انضباط بودم قاپ مرا نداری دزدید آقا آجازه؟ جای لباس تازه در پشت هر مغازه می گیرم آبغوره هر عید آقا اجازه؟ زنگ حساب گفتید یک می شود نه از ده از ده نفر یکی مان فهمید آقا اجازه؟ از ده نفر یکی مان کفش و لباس نو داشت آن نه امید دیگر نومید آقا اجازه ؟ من هم حساب کردم نه میشود یک از ده یک بیست می شود نه تجدید آقا اجازه؟ فریاد در گلویش تبدیل شد به ناله دل را که زد به دریا نالید آقا اجازه؟