لب ها می لرزند، شب می تپد. جنگل نفس می كشد. پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده. انگشتان شبانه ات را می فشارم، و باد شقایق دور دست را پرپر می كند. به سقف جنگل می نگری: ستارگان در خیسی چشمانت می دوند.
فقط یک کرمونی می تونه یک جمله با 20 فعل بسازه: داشتم می رفتم برم، دیدم گرفت نشست. گفتم بذار بپرسم ببینم میاد؟ نمیاد؟ می ره؟ نمی ره؟ دیدم می گه: نمی خوام بیام، می خوام برم بگیرم بخوابم
نميدونم چي بگم.
به هر حال اون رفيقمون اينطوري بود . خيلي دلم براش تنگ شده.
الان هواي كرمان خيلي داغه ، درسته؟
دو سال پيش اومده بودم كرمان ، واقعا روزهاش داغ بود ولي شب هاش عالي بود.