زندگی این است در برابر تموم خشم هایش سکوت کنی و به همه محبت کنی ولی روزی برای فریاد های پنهانت مهر خاموشی بر لبانت بزنند و برای محبت هایت روزی اعضای وجودت برعلیه تو سخن گویند
مـ ـرا ببر به شمالی ترین نقطه ی آغوشـ ـت به دنبال ستاره ای که در چشمانت می درخشد مـ ـرا ببر به سرزمینی که دستانت دروازه ی ورود من است یخ کرده شانه هایم در سردی این تنهایی مرا در آغـ ـوش بگیر