کسری
در سخنانم هیچ جای شک به خود راه نده من همانم که دیروز در گفته هایم تو را تایید می کردم فقط شرایط رخصت ابراز احساسات را نمیدهد وگر نه تو برای من همانی که گفته ام.
کسری
من خودخواه تر از انم که بتوانم خود خواهی های تو را درک کنم
کسری
اگرچه عمر تو در انتظار می گذرد دل فقیر من ! این روزگار می گذرد بهار فرصت خوبی ست گل فشانی را به میهمانی گل رو ! بهار می گذرد چه مانده ای به تماشای تیرگی و غبار همیشه هست غبار و سوار می گذرد تمام چشمه دلان از کنار ما رفتند اگر نه سنگدلی جویبار می گذرد دلی که شوق رهایی در اوست ای دل من بدون واهمه از صد حصار میگذرد
کسری
نوشتن نامه هایت برای من حکم سرنوشت است گویی داری از اینده حرف می زنی نمی دانم به چه خاطر توان قدم گذاشتن در راه عشق را ندارم شاید از این می ترسم که در مقابل عشق اتشینت خاکستر شوم
کسری
شاعران در این بادیه هر از چند گاهی می سرودند ناگاه کسی امدو همه را به تاراج برد !!!
کسری
اخر نفهمیدیم ما را میخواهی یا از دور ما را می پایی ؟
کسری
بدترین چیزی که به عنوان یه پسر بدم میاد اینه که با یه دختر دوست بشی و طوری تظاهر کنی که عاشقشی ولی بعد سوء استفاده مثل یه دسمال ولش کنی کثافترین موجود به نظرم این نوع افرادن یا کاری رو که انجام دادی پاش واستا یا هیچ وقت پاتو از گلیمت دراز نکن
کسری
اخر دنیا هم که باشی دل من تو رو میخواد
کسری
اگهی یک ناشناس دنبال زنی میگردم (خوشگل) (قد بلند) (پول دار) تحصیل کرده دکتر به بالا (صبور) (فهمیده) (خانه دار) (باکلاس و با شخصیت) (مهربون و ......... بقیه اش سرکاریه
کسری
نمیدانم چرا احساساتم را وقتی نگارش میکنم جای لایک زدن تو در ان جا خالیست !!!؟