می نویسم بر فراز اسمان،پرسپولیس قرمزترین عشق جهان می نویسم بر سر کوه بلند،پرسپولیس فرمانروایی سربلند می نویسم بر تن اب روان،پرسپولیس تیم همیشه قهرمان می نویسم بر شقایق های سرخ،پرسپولیس گلزاری از گلهای سرخ می نویسم خط به خط بر برگ ها،پرسپولیس محبوب و عشق قلب ها
عطر شعری که به عشقت نوشته ام فضای اتاقم را پیچیده فکر کنم آسمان دیشب آخرین حرفم به تو ،را شنیده که اینگونه ستاره باران کرده احساسات مرا ، فدای آن کسی شوم که به این حال و روز انداخته مرا
به خاکستری ها گوش نکن ، حسابی گم می کنند تو را در محو بودن ها ، از آن ها که حسابی در تمام بودنت نفوذ می کنند ، و آن وقت است دیگر به بی رنگی می رسی ،میگویی بالاتر از سیاهی رنگی نیست ؟ تو می گویی نیست واقعا ؟ نه ، هست ، باور کن هست .....
با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم، آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد و خورشید امیدها و آرزوهایم طلوع کرد با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را…. شعری که اولش عطر نفسهای تو را میدهد و آخرش طعم نفسهایت را حالا میفهمم عشق چقدر زیباست…. حالا میدانم که عاشقترینم و میدانم با تو چقدر زندگی زیباست… با آمدنت چشمهایم را بستم و در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام همانگونه که میخواهی مال تو میشوم …. (( ادامه در دیدگاه))
همانگونه که میخواهی مال تو میشوم ….
از آغاز جاده تا پایانش همراه تو باشم ، تا در نفسهای عاشقی ، هوای پاک تو باشم
تو همانی که میخواستم ، میخواهم من نیز همانی که تو میخواهی باشم
با آمدنت بی نیازم از همه چیز و همه کس ، تنها تو را ، تنها عشق تو را میخواهم و بس!
تو را میخواهم که با آمدنت دلم را سپردم به چشمانت تا با طلوع چشمان زیبایت سرزمین دلم از نور برق چشمانت روشن شود تا در این روشنی به سوی تو پرواز کنم و بگویم خوشحالم از آمدنت
با آمدنت اینگونه شد راز زندگی ام ، اینگونه شد که تو شدی همراز زندگی ام و با تو ای همراز زندگی اینگونه آخرش شدی همه زندگی ام….
فرصتي نمانده است بيا همديگر را بغل کنيم فردا يا من تو را مي کشم يا تو چاقو را در آب خواهي شست همين چند سطر دنيا به همين چند سطر رسيده است به اين که انسان کوچک بماند بهتر است به دنيا نيايد بهتر است اصلا اين فيلم را به عقب برگردان آن قدر که پالتوي پوست پشت ويترين پلنگي شود که مي دود در دشت هاي دور ...
@P A R $ A سلام پارسایی چطوری عزیزم خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم پپست گذاشتی.......... ممنون که برگشتی.... چشم خیلی ها در میاد وقتی تو هستی............. مرسی عزیزم..........
جشنه امشب از در خونه تا خود دنبالر امشب پایکوبیه ای جونم................... آخ که دنبالر چه باحاله...... آخ پارسا برگشته به خونه...خوش اومدی ..........
همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم...... همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم....... بی تو اسمت عزیزم اینجا خیلی سوتو کوره ولی خب عیبی نداره دل من خیلی صبوره..........
مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم.
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده بخونم.... تو چه آسان میگذری غافل از اندوه درونم..... بی من از کوچه گذر کردیو رفتی بی من از شهر سفر کردیو رفتی.....قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو رقصید نگاهم...تو ندیدی... چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم گویا زلزله آمد گویا خانه فرویخت سرم... بی تو من درهمه ی شهر غریبم ....... بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی... تو همه بودو نبودی تو همه شعر سرودی... منو یک لحظه جدایی نتوان نتوان بی تو من زنده نمانم........
سلام سلاممممممم امین عزیز
15 سال و 1 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 58 دقيقه قبلهورااااااااااا هوراااااااااااااا

15 سال و 1 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 55 دقيقه قبل توسط موبایلفردا میام شیطونی ... یوهوووو
15 سال و 1 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 55 دقيقه قبل توسط موبایلEyval baba ta hala tanha zani k didam perspolisi 2atishe bashe,khalam bud vali alan shomam ezafeshodi.
15 سال و 1 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبل توسط موبایلیوها ها هاهاهاهاها
15 سال و 1 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبل