دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

lovecity
مرد - مجرد
امتیاز: 478

دنبال‌شدگان

(74 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(82 کاربر)

گروه‌ها

(7 گروه)

بازدید

lovecity
lovecity

من از بچگی یه ستاره رو نشون کردم تو آسمونو هر شب میگفتم این ستاره منه، وقتی فهمیدم چراغ دکل مخابراته کمرم شکست،یعنی شکستاااا،به معنی واقعی کلمه!

♥سَمیـــ   ــرا♥
♥سَمیـــ ــرا♥

کتلت هدفش این بوده که کباب کوبیده بشه ولی مشکلات زندگی مانع پیشرفت بیشترش شده !

♥سَمیـــ   ــرا♥
♥سَمیـــ ــرا♥

تجربه بهم ثابت کرده که از یه سنی به بعد دیگه نباید در پیشگاه والدین گرامی از افعال پرسشی استفاده کرد! برای مثال: میشه من امشب با دوستام برم بیرون؟ (غلط) من رفتم بیرون! (صحیح)

Kimiya va
Kimiya va

صدای ثانیه شمار ساعت را می شنوی؟؟؟ "لعنتی" من گوش هایم را می گیرم تا صدای نبودنت را نشنوم...!

Kimiya va
Kimiya va

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو دردش متفاوت باشد ویرانم می کند من از دست رفته ام ، شکسته ام می فهمی ؟ به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛ اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند

این ارسال را بازنشر کرده است.
ღ♣ஜmaryam♫●•▪ღ♣ஜ♫●•▪
15970060561781745042.jpg ღ♣ஜmaryam♫●•▪ღ♣ஜ♫●•▪

شیطان که رانده گشت جز یک خطا نکرد...! خود را برای سجده آدم ، رضا نکرد... شیطان هزار مرتبه (بهتر) ز بی نماز...! او سجده بر آدم و این بر خدا نکرد...!!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Kimiya va
Kimiya va

من آنقدر خواستمت که نخواستنت را ندیدم تو آنقدر نخواستی که هیچ چیز از من ندیدی

این ارسال را بازنشر کرده است.
nasim
nasim

یکی از سخت ترین کارای این دوره و زمونه اینه که بدونی چه جوری با یه بچه رفتار کنی که بهت فحش نده !

ᔕᕼᗩᕴᗩ૪ᕮᕴ
ᔕᕼᗩᕴᗩ૪ᕮᕴ
در رو مخ ..

پسـری که عاشـق ـش میشـی گِی باشـه؛ بعد رقیب عشـقی ـت بشـه یه پسـر و از شـانس ـت پسـره ـم عاشق ـت باشه ! ...

lovecity
lovecity

رفته بودم مسجد واسه نماز جماعت...! صف تشکیل دادیم جلوی من یه پسر 4 5 ساله با باباش نشستن و بغل دست منم دو تا غریبه امام جماعتم پیر بود نمازو شروع کرد چون پیر بود آروم آروم میخوند یه دفعه وسط رکعت دوم اون بچه هه از نماز پاشد رفت بالا منبر شروع کرد به خوندن شعر بغلیای من که داشتن با لبخند ملیح نماز میخوندن منم همینطور یهو بابائه تشهد رکعت دوم که تموم شد نمازو ول کرد عینهو پلنگ گرسنه رفت سمت پسرش پسره رو میگی فرارو به قرار ترجیح داد و اون بدو بابائه بدو اون پسره هم ریزه میزه بود هم تند و تیز میدوئید از وسط صف میدوئید یه دفعه گفت کمـــــــــــــــک یکی منو از دست این ب*ی*ن*ام*و*س نجات بده! آقا اینو که گفت همه داشتن زمینو گاز میگرفتن هیچی دیگه از اول خوندیم!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Kimiya va
Kimiya va

@★★★M@S!h★★★(◕‿◕) زنها هرگز نمیگویند تو را دوست دارم ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری بدان که درون انها جای گرفته ای…

این ارسال را بازنشر کرده است.
Kimiya va
Kimiya va

به من حق بده که میل به خوردن نداشته باشم این بغض‌ها که تو به خورد من می‌دهی سیر سیرم می‌کند …

Kimiya va
Kimiya va

@✘ABღLFAZL✘ خــوب ِ مــن ، همین جا درون شعرهایم بمان تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛ من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم

این ارسال را بازنشر کرده است.