دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

lovecity
مرد - مجرد
امتیاز: 478

دنبال‌شدگان

(74 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(82 کاربر)

گروه‌ها

(7 گروه)

بازدید

lovecity
lovecity

می دونی فرق تو با فرقون چیه ؟ فرقون گِل می بره ولی تو دل میبری

lovecity
lovecity

در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم از بی جایی !

lovecity
lovecity

نیازی نیست اطرافمون پر از آدم باشه … همون چند نفری که اطرافمون هستند ، آدم باشند کافیه !

lovecity
lovecity

هیچ گاه به خاطر هیچکس از ارزش هایت دست نکش ! چون اگر روزی آن فرد از تو دست بکشد ، تو می مانی و یک ” من ” بی ارزش !

lovecity
TEROL_(2).jpg lovecity

فرق تولد پسر و دختر

lovecity
lovecity

میدونی چرا بارون از پشت شیشه قشنگ تره ، چون بدون اینکه خیس بشی احساسش میکنی ، مثل دیدن گریه کسی که خیلی دوستش داری ، همینطوره مگه نه

lovecity
lovecity

حاكمي بر مردمش گفت : صادقانه مشکلات تان را بگوييد حسنك بلند شد و گفت : گندم و شير كه گفتي چه شد ؟ مسكن و كار چه شد؟ حاكم گفت سپاس كه مرا اگاه كردي يكسال گذشت و دوباره حاكم گفت :صادقانه مشکلاتتان را بگوييد كسي چيزي نگفت كسي نگفت گندم و كار و مسكن چه شد ... تنها از ميان جمع يك نفر گفت : حسنك چه شد ؟! .

lovecity
lovecity

امشب ؛ هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم … امروز چه کرده ایم که فردا لایق زنده ماندن باشیم … .

lovecity
lovecity

بسيار نادر هستند کلماتي که ارزششان بيشتر از سکوت باشد. هانري دونومتر

lovecity
lovecity

دختر همسایمون زنگ خونمون زده رفتم درو باز کردم میگم سلام بفرمائید میگه : سلام، خونه اید؟؟!؟ گفتم نه منو که می بینی آخرین مدل پیغام گیر هستم

lovecity
lovecity

وقتی یه دختری یه پسری رو دوست داره هیچ کسی از این موضوع خبر نداره به جز خود دختره ولی وقتی یه پسری عاشق یه دختری میشه همه ازین موضوع خبر دارن به جز خود دختره

lovecity
lovecity

ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست. ( دکتر علی شریعتی )

lovecity
lovecity

یارو ساعت 4 صب پست گذاشته "هر کی بخوابه خره" 1800 تا لایک گرفته !! حالا ما این کل زمین و زمانو سوژه خودمون کردیم بالای 200 تا لایک نگرفتیم !! والا با این نوناشون :*)

lovecity
lovecity

اغا یه خاطره دیگه بگم بپوکییییییید. اغا یه شب ما خابیده بودیم رو زمین(دلم میخواد به توچه). خلاصه داشتم با گوشی جوک میخوندم که دیدم یه چیزه خار دار رو شونمه نیگاه که کردم. دیدم ای دل غافل سوسک میباشد چنان جیغی زدم که بابا که کنار خابیده بود یه افسری خابوند تو گوشم. من اعصابم شد خورد سوسکرو با مشت اینقد زدمش که شد حلوا بعد با دستمال ورش داشتم بعدشم دستمال رو اتیش زدم خاکسترشم ریختم تو دست شویی و سیفان را کشیدم یعنی برادرم بعد از مشاهده ذی ماجرا تا ۱ هفته بهم نزدیک نشد من > بابام @ .@ برادرم :،،،( سوسک ها ))))) ایول یه نون خور کمتر. لایک نکنید همین بلا رو سرتون در میارم گفته باشمممممم

lovecity
lovecity

دانه هایی از عشق کاشتم و خوشه هایی از غم برداشتم خیانت تکرار و رویش نفرت