*** عـ ـلـ ـي ***
به راه عمر صدها قصه دیدم/ سفر کردم حکایت ها شنیدم ...
*** عـ ـلـ ـي ***
وقتی بارون میاد دستتو بگیر زیر بارون اگه به اندازه قطره هایی که گرفتی دوستم داشته باشی به اندازه قطره هایی که نگرفتی دوستت دارم . . .
*** عـ ـلـ ـي ***
چوپانی را پرسیدند روزگار چگونه است ؟ گفت گوسفندانم را که پشم چینی کردم بیشترشان گرگ بودند...
نفهمیدم چه شد تا اینکه روزی/سر کوی رفیق بازی رسیدم
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 19 ساعت و 24 دقيقه قبلبه هر باغی رسیدم از سر شوق/ز هر دسته گلی یک شاخه چیدم
غلامم چاکرم لوتی بفرما/همین ها شد همه عشق و امیدم
بدون هیچ حرفی یاسوالی /پیاله هرکسی دادسر کشیدم
ولی افسوس با هرکه نشستم/رفاقت کردم و خیری ندیدم
چشام بارونی و قلبم شکسته /از این دنیا و اهلش دل بریدم