*** عـ ـلـ ـي ***
جان غمگین ، تن سوزان ، دل شیدا دارم . . . آنچه شایسته عشق است ، مهیا دارم . . . سوزدل ، خون جگر ، آتش غم ، درد فراق . . . چه بلاها که ز عشقت من تنها دارم . . .
*** عـ ـلـ ـي ***
تنهایی تقدیر من نیست… ترجیحِ منه…
*** عـ ـلـ ـي ***
از یک گوشه ی اتاق به گوشه ی دیگر سفر می کند … تمام فاصله اش تا من همیشه همین قدر است … تنهایی !
*** عـ ـلـ ـي ***
خدایا هیچ تنهایی رو اونقدر تنها نکن که به هر بی لیاقتی بگه عشقم !
*** عـ ـلـ ـي ***
آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است.آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد و آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت
*** عـ ـلـ ـي ***
آشنا بیگانه شد ، ویران شوی ای زندگی . . . دل ز غم دیوانه شد ، ویران شوی ای زندگی . . . در سرای آرزو ما هم مکانی داشتیم . . . آرزو افسانه شد ، ویران شوی ای زندگی . . .
*** عـ ـلـ ـي ***
چه شده ای دل دیوانه ؟ هوایش کردی ؟
*** عـ ـلـ ـي ***
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری …
13 سال و 11 ماه و 20 روز و 23 ساعت و 24 دقيقه قبلیکم ثابت میشن ؛ یواش یواش چشماشون پر اشک میشه …