❤ ●•• ☂ ••● ❤
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دیگه هــــر پنجــــ دقیقه ی پسـتـــ میزارمـــ
بازی با کلمات و دِل واژه ...
ترس پسرها از ازدواج دل بستن به یک دختر نیست،دل کندن از بقیه دختر هاست
بازی با کلمات و دِل واژه ...
داستان شعر نقاب داستان آدمایی که مجبورن خودشون نباشن . به دلیل فشار جنبی از هر بابتی . صبح که از خواب پا میشن نقاب به صورت بزنن . یکی معلم میشه و یکی میشه خونه به دوش . یکی ترانه ساز میشه و یکی میشه غزل فروش و کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست چون گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یه كارگر خسته اي سكه اي از جليقه ي كهنه اش در آورد تا صدقه دهد،ناگهان جمله اي روي صندوق ديد و منصرف شد...صدقه عمر را زياد ميكند!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مردان در مسیر عشق به وسعت نامتناهی نامردند،گدایی عشق می کنند،تا زمانی که به تسخیر قلب زن مطمئن نیستند،اما همین که مطمئن شدند،نامردی را در حد مردانگی انجام میدهند
بازی با کلمات و دِل واژه ...
شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشک هاست / پس چرا بر شانه ام اشکی نمیریزد کسی
بازی با کلمات و دِل واژه ...
وقتی عشق در زد زود باز نکنید بعضیا مث بچه ها زنگ میزنندو فرار میکنند
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نخواهم کشت دل را، از چه باید بگذرم از تو؟ سراسر باده ی عشقم، سراپا ساغرم از تو شهامت می کنم اما، نه در ترکت عزیز دل نمی گردد دمی حتی،جدایی باورم از تو...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو از زیبا ترین نیلوفر من ، بخوان غم را تو از چشم تر من بدان این روی زرد از دوری توست ، که سر بیرون زد از خاکستر من . . .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دوست واقعي جواهري است گرانبها كه بدست آوردنش سخت ونگه داشتنش سخت تراست
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یادته بهم گفتی: چطور میشه تو خاطر تو موندگار شد؟ گفتم: یا دلم را بدست بیار یا اونو بشکن… ولی نمیدونم چرا دومی را انتخاب کردی! واقعا چرا؟
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من خیلی وقته کارت قرمزمو گرفتم … فقط دارم آروم آروم زمینو ترک میکنم واسه وقت کشی !





12 سال و 11 ماه و 17 روز و 14 ساعت و 55 دقيقه قبلممنون عزیزم
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 27 دقيقه قبل




12 سال و 11 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 49 دقيقه قبلkhahehs golam
...
12 سال و 11 ماه و 9 روز و 13 ساعت و 36 دقيقه قبل@maryam4665
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 14 ساعت و 26 دقيقه قبل