❤ ●•• ☂ ••● ❤
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
❤ ●•• ☂ ••● ❤
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم تنهایی را دوست دارم زیرا که خداوند هم تنهاست تنهایی را دوست دارم زیرا انتظار کشیدنم را پنهان خواهد کرد . . .
❤ ●•• ☂ ••● ❤
انقدر از تنهایی نترس ، تو تنهایی وارد این دنیا شدی . . .
❤ ●•• ☂ ••● ❤
اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم. اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت: ”تو اومدی ؟ متشکرم” سالهای خیلی زیادی گذشت. به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود: ” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمیدونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. …
❤ ●•• ☂ ••● ❤
تو بغلم کردی..می بينی که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکنی که گرم بشم.. می بينی نا منظم نفس می کشم..تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش گرفت. می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم.. می بينی ديگه نفس نمی کشم.. چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم.. می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايی مردن.. از خون ديدن..وقتی بغلم کردی..... ...ديگه نترسيدم.. مردن خوب بود ارومه اروم... گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی.. گريه نکن ديگه خب؟ دلم می شکنه.. دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟؟
❤ ●•• ☂ ••● ❤
hamishe yeki has k bash darde del koni vali vay b hale rozi k hamon beshe darde delet
❤ ●•• ☂ ••● ❤
ابر بارنده به دریا میگفت : من نبارم تو کجا دریائی ؟ دریا در دلش خنده کنان گفت : که ای ابر بارنده تو خودت از مایی...
❤ ●•• ☂ ••● ❤
دختر خانم اگه میبینی تمام دور و بریات تورو واسه س*س خواستن نگو همه پسرا اینجورین , ارزشت همینقدر بوده ... آقا پسر اگه میبینی همه تورو واسه پولت میخوان نگو دخترا آهن پرستن ... بیشتر از پول تو جیبت ارزش نداشتی
❤ ●•• ☂ ••● ❤
خاطرات خیلی عجیبند گاهی اوقات می خندیم به روزهای که گریه می کردیم گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی که می خندیدیم





12 سال و 11 ماه و 17 روز و 13 ساعت و 15 دقيقه قبلممنون عزیزم
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 47 دقيقه قبل




12 سال و 11 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 8 دقيقه قبلkhahehs golam
...
12 سال و 11 ماه و 9 روز و 11 ساعت و 55 دقيقه قبل@maryam4665
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 12 ساعت و 46 دقيقه قبل