❤ ●•• ☂ ••● ❤
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
❤ ●•• ☂ ••● ❤
يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشی منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد.. تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.. اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی.. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی.. بهت می گم چشماتو می بندی؟ ميگی اره بعد چشماتو می بندی ... بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟ می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.. يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن.. می دونی؟ می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع.. يه ضربه عميق..بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نميدونی من تيغ رو از جيبم در ميارم/نمی بينی که سريع می برم..نمی بينی خون فواره می زنه..رو سنگای سفيد..نمی بينی که دستم می سوزه و لبم رو گاز می گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی.. تو داری قصه می گی.. من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش.. حيف که چشمات بسته است و نمی تونی ببينی.....
❤ ●•• ☂ ••● ❤
انسان مغرور همانند شخصی است که بر قله کوهی ایستاده و همگان را کوچک میپندارد و غافل از اینکه مردم از پایین قله او را کوچک میبینند .
❤ ●•• ☂ ••● ❤
خیلی از آدمها هستند که به شما میگویند : “نمیتوانید” کاری که باید انجام دهید این است که برگردید و بگویید : “حالا تماشا کنید . . . ”
❤ ●•• ☂ ••● ❤
گاهی نیاز دارید بیرون بروید، کمی هوا بخورید و به خودتان یادآوری کنید کی هستید و چه کسی میخواهید باشید .
❤ ●•• ☂ ••● ❤
shomaha ham y chizi befrestin,man khaste shodam,az sob ta alan daram minevisam,laptopam alan misoze
❤ ●•• ☂ ••● ❤
در شهر من بکارت همان کاغذ نقره ایرنگ داخل پاکت سیگار است!
پاره که شود ...
هر کسی هوس میکند به تو دست درازی کند...
باید برای سوختن و تمام شدن آماده باشی
به زودی دور می اندازنت
حتی همان کسی که بسته راخودش باز کرده!
❤ ●•• ☂ ••● ❤
ســـــــاکت که می مانی... میگذارند به حساب جواب نداشتنت! عـــــمراً ... بفهمند داری جان میکنی تا... حرمـــتـــــهـا را نگه داری
❤ ●•• ☂ ••● ❤
من دیوانه ام... ” دیوانه ” کسی است که از دانستن و فهمیدن بسیار دیوانه شده او دیوانه نیست عاقلیست در پوست دیوانه . دیوانه آدمی است خود را جدا کرده از جمع ، جمعی که او را درک نمی کنند نه خنده هایش را نه گریه هایش را . او تنهاست ، تنها در مسیری ، مسیری که قصد حرکت در آن را ندارد چون دلیلی برای حرکت ندارد …
❤ ●•• ☂ ••● ❤
Bishtareshon bekhatere 5ex ba dokhtara dos mishan,dokhtara chon ehsasatian fk mikonan pesara dosteshon daran ama pesara hamash b fkre lezato in chizan,pesara faghad b fkre khodeshonan,haminke a dokhtare sir shodan velesh mikonan dar hali k dokhtare ashegheshe,dadashia bala nesbate shomaha,sry rok miharfam
❤ ●•• ☂ ••● ❤
In hame ranji ke 2nya bar sare ma mikonad, qeyre ma har ke bashad tarke 2nya mikonad, barha goftam ke tarke 2nya mikonam, chon be yade to oftadam emruzo farda mikonam...





12 سال و 11 ماه و 17 روز و 13 ساعت و 14 دقيقه قبلممنون عزیزم
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 47 دقيقه قبل




12 سال و 11 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 8 دقيقه قبلkhahehs golam
...
12 سال و 11 ماه و 9 روز و 11 ساعت و 55 دقيقه قبل@maryam4665
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 12 ساعت و 45 دقيقه قبل