maryam
گاهی حــــرف ها وزن ندارد ... ریتم ندارد ... آهنگ ندارد... اما خوب گوش کن... درد دارند...
maryam
عمریست نشسته ام پای لرز خربزه هایی که هیچوقت یادم نمی آید کی؟! خوردمشان…
maryam
قرعه کشی تمام شد . . . تو به اسم دیگری درآمدی . . . تقدیر جای خود . . . اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی!
maryam
فکــر می کــردم در قلب تــ ـــ ـــو محکومم به حبــس ابد !! به یکبــاره جــا خــوردم … وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو آزادیـــــ! . و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد
maryam
آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد!
maryam
ظهر داشتم با دوستم راه میرفتم بهش میگم بیا از تو سایه بریم … میگه نه عینک آفتابی دارم ؛ باس از آفتاب بریم ! خدایا نعمتتو شکر ببین با کیا شدیم ۷۰ میلیون !!!
maryam
از قــــــبل هم باید حدس مـــــی زدم می روی “رفـــــــتنــــ ” همیشہ حتی در دستور زبان فارســـی “لــــــازمـــ” است…
maryam
آهاے همیشگے ترینم! تمام فعل هاے ماضے ام را ببر.. چہ در گذر باشے چہ نباشے براے من استمــــــــــــــــــــــــــــــــــــرارے خواهے بود.. من هر لحظه تو را صرف مے کنم!
maryam
حالا که تمام ِ راه را آمده ام ، حالا که تـا تـ ـ ـو هیچ نمانده ، چقدر دیر یادَش آمد ،خـُدا... که ما قسمت ِ هَم نیستیم... !
maryam
تقصیر ما نیست که بر روی حرفمان نمیمانیم...! ما بر زمینی زندگی میکنیم که هر روز خود را دور میزند...
maryam
حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آی... ناگهان چقدر زود دیر می شود!
maryam
یه زد و خورده ساده بود ! تو جا زدی ؛ من جا خوردم!