maryam
اینجا به غیر از تارهای تنهایی... خانهء دیگری برای عنکبوت قلبم وجود ندارد...
maryam
ا من بمـــان ... آنها که رفتن شان را طـــاقت آوردم ... تـــو نبودند...
maryam
در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی...
maryam
روزي مي شود كه برگ برنده ات دل مي شود .... اما تو ديگر حاكم نيستي
maryam
چقدر روح محتاج فرصتهایی ست که در ان هیچ کس نباشد تنها در این حالت است که هیچ بودنی بودن ترا در قالب هیچ چگونگی ای مقید نمیدارد...و این ازادی بی مرز و شور انگیزیست ...
maryam
حال و احوال این روزهایم قاصدکی را می ماند که دلش حتی نه به باد و نه حتی به نسیم که به یک فوت خوش است!!
maryam
بـزرگ تـر کـه شـدم .. داسـتـانـی خـواهـم نـوشـت کـه کـلـاغ هـایـش قـصـه بـبافـنـد و آدم هـا را بـه هـم بـرسـانـنـد!
maryam
متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که، تو را فرو بریزند...! تا تو را انکار کنند...! تا از رویـــت رد شـــوند
maryam
تلفنت بوق اشغال میزند ، گوشی را بد گذاشته ای یا دلت را ؟
maryam
مهرورزان زمان هاي کهن، هرگز از خويش نگفتند سخن که در آنجا که" تو" يي بر نيايد دگر آواز از "من"! ما هم اين رسم کهن را بسپاريم به ياد هر چه ميل دل دوست، بپذيريم به جان، هر چه جز ميل دل او ، بسپاريم به باد! آه ! باز اين دل سرگشته من ياد آن قصه شيرين افتاد: بيستون بود و تمناي دو دوست. آزمون بود و تماشاي دو عشق. در زماني که چو کبک ، خنده مي زد " شيرين" ، تيشه مي زد "فرهاد"! نه توان گفت به جانبازي فرهاد : افسوس، نه توان کرد ز بيدردي "شيرين" فرياد . کار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است! عشق در جان کسي ريختن است! کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن خواه با کوه در آويختن است . رمز شيريني اين قصه کجاست؟ که نه تنها شيرين ، بي نهايت زيباست : آن که آموخت به ما درس محبت مي خواست : جان چراغان کني از عشق کسي به اميدش ببري رنج بسي . تب و تابي بودت هر نفسي . به وصالي برسي يا نرسي! سينه بي عشق مباد!!
maryam
ســـلام مــــرا بــــــه غـــرورت برســــــان و بـــه او بگــــو بـهـــای قــــــامــت بــلنــــدش تــنــهــایـیـســـــت...!!
maryam
زیاد خوب نباش … زیاد دم دست هم نباش … زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی … آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند … زیاد که باشی ، زیادی می شوی …