عشق یعنی بعد از یه دعوای مفصل، از روی لجبازی گوشی رو بذاری روی سایلنت و بری زیر پتو. بعد هر چند دقیقه یه بار یواشکی گوشهی پتو رو کنار بزنی و زل بزنی به سقف، تا ببینی نوری از گوشی افتاده روی سقف یا نه ؟؟؟
آهای دهقان فداکار ! تو در دورانی بزرگ شدی که مردی برهنه شد تا زنان و کودکان زنده بمانند ... و من در زمانی نفس میکشم که زنی برهنه میشود تا خود و کودکانش از گرسنگی نمیرند
یکی از دوستان تعریف می کرد. می گفت:روزی در چهارراه می رفتم که یه دونه ازاون وانت سبزی فروشا از چراغ قرمز رد شد پلیس با بلندگو گفت:وانت سبزی فروش کجامیرییییییییییییییییییی؟؟سبزی فروش با بلنگو داد زد:دارم میرم خووووووووووووونه!!!
وااااااااااای بچه ها باید اعتراف کنم که هنوز هم که هنوزه تو نوشتن الومینیم مشکل دارم هر وقت اسم این عنصرو می نویسم شک میکنم که درست نوشتم یا نه؟...چرا؟نه اخه واقعاچرا؟
گاهی دلت میخواد همه ی بغضات از توی نگات خونده بشن...میدونی که جسارت گفتن کلمه هارو نداری...اما ی نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل چیزی شده؟!!! اونجاس که بغضت رو بالیوان سکوت سر میکشی و بالبخندی سرد میگی :نه هیچی