sina
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺷﻐﻞ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻦ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻦ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ .............. ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻫﺎﯼ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻦ ﭼﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﺩﺭﺩﺍﺷﻮ ﺗﻮ ﺍﮔﻪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﮐﻤﺒﻮﺩﻫﺎ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯼ ﺍﻭﻥ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺁﺧﻪ ﺑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺑﻪ ﮐﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﯿﮑﻪ ﻭ ﻣﺘﻠﮏ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﯼ ﻭ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﺑﺨﺘﯿﻬﺎﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ؟ ! ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺁﺏ ﺷﺪ ﻭﻗﺘﯿﮑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺸﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﻨﻮ ﺗﻮ ................!!!!!!
sina
دیدگاه ..........................
sina
ﻗﺒﻞ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ "ﺧﺪﺍﯾــــــﺎ ﺑﺒﺨـــﺶ ﮐﻪ ﻧﺎﺍﻣﯿـــــــــﺪﺕ ﮐردم.... "
sina
من در کشوري زندگي مي کنم که دويدن سهم کساني است که هرگز نمي رسند و رسيدن سهم کساني که هرگز نمي دوند... ارزش مردگانش چندين برابر زندگانش است.. در سرزمين من مردمانش با نفرت بيشتري به بوسيدن دو عاشق نگاه مي کنند تا صحنه ي اعدام يک انسان در سرزمين من . .
sina
همیشه فکر میکردم اینکه بی دریغ به کسی محبت کنی هواشو داشته باشی به یادش باشی باهاش صادق باشی بهش آرامش بدی دوستش داشته باشی میتونی اون آدم رو برای همیشه تو زندگیت داشته باشی چیزی نگذشت که فهمیدم زهی خیال باطل اگر قرار باشه کسی برای همیشه بمونه باید تشنه نگهش داشت تشنه محبت و دوست داشتن و اگه سیر بشه میره تازه فهمیدم چقدر آدما بی لیاقت هستن کسی که باید ازش دریغ بشه تا همیشگی بشه موندنش هیچ ارزشی نداره............ !!
sina
هر چه بیشتر عادت کنی به کوتاه تر نوشتن، کمتر حوصله خواندن نوشته های بلند را می کنی هر چه بیشتر عادت کنی به خوردن حرف هایت، کمتر حوصله شنیدن حرفهای دیگران را می کنی هر چه بیشتر عادت کنی به کمتر عشق ورزیدن، کمتر حوصله پذیرش محبت را پیدا می کنی بعدتر ها، روزی می رسد که نه می توانی بنویسی، نه می توانی بخوانی، نه می توانی حرف بزنی، نه می توانی گوش کنی، نه می توانی دوست بداری، نه می توانی بگذاری دوستت بدارند...
sina
حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم............... !
sina
ببخشید من داشتیم تو کوچه اس ام اس بازی میکردیم یکی از سلاما افتاد تو گروهتون ! میشه پسش بدین ...!؟؟ من منتظریم ........!
sina
. سلام به بچه های بروبکس توییت.....در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.
sina
آنقــدر مرا سرد کرد ؛ از خودش .. از عشق .. کــه حالا بــه جای دلبستن ، یخ بسته ام...! مراقب باشید!!! روی احساسم پا نگذاریــد .. لیز میخوریــد.
sina
يادته زير گنبد کبود تو بودي و کلي آدماي حسود.....؟؟؟ تقصير همون حسوداست که حالا هستي ما شده يکي بود يکي نبود.........
sina
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ..؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را ....… روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود ....!!!!