من، میز قهوه خانه و چایی که مدتی است / هی فکر میکنم به شمایی که مدتی است یک لنگه کفش مانده به جا از من و تویی/ ... در جستجوی سیندرلایی که مدتی است با هر صدای قلب تو تکرار میشود/ ها گوش کن به اپرایی که مدتی است هر روز سرفه میکنم اندوه شعر را/ آلوده است بی تو هوایی که مدتی است دیگر کلافه میشوم و دست میکشم/ از این ردیف و قافیه هایی که مدتی است کاغذ مچاله میشود و داد میزنم/ ... آقا چه شد سفارش چایی که مدتی است
غرولند این مسافر غرولند آن مسافر قر و اطوار عروسکان عابر غم نان، غم گرانی غم آلودگی هوا و حال و روز کشور همه را -به جز غم تو- همه را جواب کردم تو نبودی و مسافر کش پیر، خندید که کرایه را دوباره دو نفر حساب کردم.