@♥ღ سکوت زندگی♥ღ واقعا فک کردی برات زن میگیرم....باید بسوزی و بسازی ما پسرو با پیرهن سفید میفرستیم با کفن میادخودم حواسم هست که وفادارباشی به دوستماز الانم میتونی شروع کنی در فراغ صدف اشک بریزی
عادت نکرده ام اصرار کنم ... عادت نکرده ام تمنا کنم چیزی از کسی (!)( جز خودِ یکتایش) ... عادت نکرده ام دلخواههایم را به زور به دست بیاورم .( که می جنگم _ فقط _ برای آرزوهایم(!) و برای بدست آوردنشان !! ) ... عادت نکرده ام نداشته هایم(!) را به رخِ زندگی بکشم ... که دوست نمیدارم این جور داشته ها را ... که نمیپسندم اینچنین بدست آوردنشان را ... باید آدم ها را به حالِ خود رها کنی / چیزها را / اتفاق ها را / !! ... باید بگذاری به مسیر خودشان بروند ... باید که جلوی رفتنشان را نگیری ... باید که جلوی دور شدنشان را نگیری!! ... که اگر برای تو (!) باشد، بر میگردد!! ... با پایِ خودش (!) / با دستِ تقدیر (!) ... که اگر خواستنت به تمنا آلوده شد، از ارزش می اندازدش / از ارزش می اندازدت !! ...
@آناهیتا#انا رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينکه به نفر اول جايزه ميدن. انا يوخده فکر ميکنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!
تــو #زن نشدی برای در حسرت ماندن یک بــوسـه ... تو زن شدی برای خلق بوسه ای از جنس آرامش ... تو زن نشدی که همخواب آدم های بیخواب شوی ... تو زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی ... تو زن نشدی که در تنهایت حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی... زن شدی، تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی ...
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ زن محمد بهش میگه: اگه من ازت جدا شم چي ميشه؟ محمدحسین: ديوونه ميشم. زنش: نميري دوباره زن بگيري؟محمدحسین: والا به ديوونه اعتباري نيست !
@Jangal نیما سوار ماشین بود داشت رادیو پیام گوش میکرد رادیو : یه .......داره بزرگراه رو برعکس رانندگی میکنه ، نیما : آره والا احمقا یکی دو نفرم نیستن ، همه دارن بر عکس میان !!!
@تــــرانه بغلللللللللللللللللللللللللللحسرت دستها بالا بود ......هر کسی سهم خودش را طلبید سهم هر کس که رسید.........داغ تر از دل ما بود ولی نوبت من که رسید.....سهم من یخ زده بود ....سهم من چیست مگر؟ یک پاسخ....پاسخ یک حسرت!! سهم من کوچک بود......قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت....وسعتی تا ته دلتنگیها شاید از وسعت آن بود ....که بی پاسخ ماند!!